مرجعیت علمی در بستر اخلاق، شاگردپروری و امیدآفرینی
گفتوگوی تفصیلی با استاد ممتاز دانشکده شیمی دانشگاه اصفهان، دکتر شهرام تنگستانینژاد؛ از سالها درخشش در تراز یک درصد دانشمندان برتر جهان تا پیوند بنیادین علوم پایه با فناوریهای نوین
نام دکتر شهرام تنگستانینژاد، استاد تمام دانشکده شیمی دانشگاه اصفهان و چهره نامآشنای علم کاتالیزور کشور، سالهاست که در فهرست یک درصد دانشمندان پراستناد جهان میدرخشد. او که متولد ۱۳۴۰ و پرورشیافته مکتب درخشان شیمی دانشگاه شیراز است، از سال ۱۳۷۲ ردای استادی در دانشگاه اصفهان را بر تن کرد و طی بیش از سه دهه خدمت خالصانه، نهتنها نقشی بیبدیل در ارتقای پژوهشی دانشکده شیمی و راهاندازی گروه مهندسی شیمی ایفا نمود، بلکه دهها دانشمند و استاد برجسته را تحویل جامعه علمی کشور داد.
حوزه علوم پایه، همواره پیشران تحولات فناورانه و زیربنای اقتدار علمی هر کشور به شمار میرود؛ قلمرویی که حضور در مرزهای دانش آن نیازمند تلاشی پیوسته، عشقی بیپایان و تعهدی عمیق به جامعه است.
به گزارش پایگاه خبری، در این گفتوگوی تفصیلی، به واکاوی مسیر پرفرازونشیب علمی ایشان، دستاوردهای شاخص در حوزه کاتالیزورهای نوین و چهارچوبهای فلز-آلی (MOFها)، راهکارهای گذار از موانع تحریم، نگاه متوازن به مقولههای مقالهمحوری و شاگردپروری و در نهایت رسالت امیدآفرینی در میان نسل جوان پرداختهایم.
مشروح مصاحبه:
جناب استاد، برای آغاز گفتوگو، بفرمایید پیوند اولیه شما با جهان شگفتانگیز شیمی چگونه شکل گرفت و چه کشش و انگیزهای شما را به گرایش شیمی معدنی و قلمرو اثرگذار کاتالیزورها سوق داد؟
پیوند من با علم شیمی به سالهای تحصیل در دانشگاه شیراز بازمیگردد؛ جایی که دورههای کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری را در آنجا سپری کردم و لطف پروردگار شامل حالم شد که در هر سه مقطع، رتبه نخست را کسب نمایم. در آن برهه، به ویژه در دوره کارشناسی، اساتید بزرگوار بخش شیمی نهایت لطف و راهنمایی را نسبت به بنده مبذول میداشتند. آن زمان زیرساختهای رایانهای و دسترسی دیجیتال امروز وجود نداشت، اما بخش شیمی دانشگاه شیراز کتابخانهای بسیار غنی و کمنظیر داشت؛ بهگونهای که بخش عمدهای از زمان روزانه ما در میان کتابها و نشریات بینالمللی آن کتابخانه میگذشت.
یکی از بزرگترین موهبتهایی که همیشه شاکر آن هستم، قرار گرفتن استادان فرهیخته و دلسوز در مسیر زندگیام بود؛ بزرگمردانی چون مرحوم دکتر معصومی (بنیانگذار بخش شیمی دانشگاه شیراز)، مرحوم دکتر بنیهاشمی، و استاد مستقیم بنده در دورههای تکمیلی، مرحوم دکتر رشیدی. ما ساعتها در اتاق این اساتید مینشستیم و پیرامون مبانی و جنبههای گوناگون شیمی بحث و تبادلنظر میکردیم. هنگامی که در آستانه انتخاب گرایش تخصصی قرار گرفتم، استادان نامداری همچون جناب دکتر ایرانپور و جناب دکتر فیروزآبادی که خداوند به سلامت دارادشان به بنده فرمودند: «تنها معیار نهاییات باید “علاقه قلبی” باشد؛ چرا که در هر حوزهای وارد شوی، استعداد موفقیت را داری، اما دوام آوردن نیازمند اشتیاق درونی است.»
من با دیدی کاملاً باز و شناختی عمیق گرایش شیمی معدنی را برگزیدم؛ احساس کردم این گرایش از وسعت، پویایی و تنوع شگفتانگیزی برخوردار است. در دل شیمی معدنی نیز، حوزه «کاتالیزورها» همانند اکسیری جادویی بود؛ سامانههایی که میتوانند سرعت پیشرفت واکنشها را به شکل حیرتانگیزی دگرگون سازند و کلید حل بحرانهای صنعتی و زیستمحیطی باشند. این علاقه راسخ که از سالهای کارشناسی جوانه زد، مسیر اصلی بیش از سه دهه زندگی پژوهشی بنده را تا به امروز رقم زد.
از سال ۱۳۷۲ افتخار پیوستن به خانواده بزرگ دانشگاه اصفهان را داشتید. نقش این دانشگاه و بهویژه دانشکده شیمی را در شکلگیری مسیر علمی خود و بسترسازی برای توفیقات بینالمللی چگونه ارزیابی میفرمایید؟
پیوستن به دانشگاه اصفهان از سال ۱۳۷۲ توفیق بزرگی در حیات حرفهای من بود. در آن سالها، گروه شیمی دانشگاه اصفهان مجموعهای بسیار خوب و متشکل از اساتیدی شریف و دلسوز بود، هرچند ساختار حاکم، بیشتر «آموزشمحور» تلقی میشد و فعالیتهای پژوهشی مرز دانشی کمرنگتر بود. هدف و تلاش نخست ما این بود که کفه ترازو را به سمت پژوهشهای عمیق و کاربردی متمایل کنیم.
خوشبختانه همکاران باسابقه و پیشکسوت همیاری شایانی کردند؛ گرچه بخشی از آن عزیزان در ادامه به افتخار بازنشستگی نائل آمدند. در دهههای بعد، بهویژه در دورهای که مسئولیت ریاست دانشکده را بر عهده داشتم (از سال ۱۳۸۶ به بعد) و با موجی از بازنشستگی اساتید پیشکسوت مواجه شدیم، با حساسیت و وسواس بالایی فرآیند جذب نخبگان جوان را دنبال کردیم تا خلأیی ایجاد نشود. امروز با افتخار میتوانم بگویم آن جذبها از درخشانترین برگهای کارنامه دانشگاه اصفهان هستند. چهرههایی چون جناب آقای دکتر رحمتی، دکتر زالی و دکتر ملکپور که از آن جذبهای سرنوشتساز بودند، امروز جزو مفاخر استادی و اجرایی دانشگاه هستند. در دورههای بعد نیز همکاران توانمند و شاخصی همچون آقایان دکتر مصلحی، دکتر امیدوار، دکتر محمدی و دکتر کوهمره،دکتر آیت الهی، دکتر امیدیان، دکتر امیری، دکتر شیبانی ،دکتر رفیع منزلت،دکتر موسوی، دکتر مومن بیگ و دکتر کشاورزی به جمع ما اضافه شدند. با پیوستن گروههای پلیمر و نانوفناوری به دانشکده شیمی، بالندگی پژوهشی مضاعفی ایجاد شد و اکنون دانشکده شیمی دانشگاه اصفهان توازنی مثالزدنی میان استاندارد بالای آموزشی و خروجیهای ممتاز پژوهشی در عرصه ملی و بینالمللی دارد.
نام جنابعالی سالهای متمادی در زمره «یک درصد دانشمندان پراستناد و پرارجاع جهان» قرار داشته است. مهمترین محورهای نوآورانه و تحولآفرینی که زمینهساز این مرجعیت علمی در سطح بینالمللی شدند چه بودند؟
ذات علم شیمی با تحول و پویایی مداوم درهمتنیده است. در چنین علمی، اگر لحظهای همگامی با پیشرفتهای جهانی متوقف شود، دانش و رویکردهای محقق به سرعت کهنه و از مدار نوآوری خارج میگردد. از دوران دانشجویی این عادت در من نهادینه شد که همواره رصد کنم پژوهشهای مرز دانش در معتبرترین مراکز دنیا به چه سمتی حرکت میکنند تا پژوهشهای ما همتراز با استانداردهای روز دنیا تعریف شوند.
پس از پایان دوره دکتری و استقرار در دانشگاه اصفهان، تحقیقات را روی حوزههای نوین «کاتالیزورهای پلیاکسومتالات» متمرکز کردیم. گام بعدی، تثبیت این کاتالیزورها بر بسترهای گوناگون (ساپورتگذاری) بود. سپس از حدود ۲۰ سال پیش، پیشگام ورود به سیستمهای بسیار پیشرفته موسوم به «چارچوبهای فلز-آلی» (Metal-Organic Frameworks یا MOFs) شدیم؛ حوزهای فوقالعاده زنده، راهبردی و انقلابی در شیمی که جامعه جهانی ارزش آن را به نظاره نشست (چنانکه دو سال پیش نیز جایزه نوبل شیمی به پیشگامان این فیلد، پروفسور عمر یاغی، اختصاص یافت). راز اصلی دیدهشدن مقالات و تداوم استنادهای جهانی، پیگیری مستمر موضوعات نوین، انتشار یافتهها در پایگاهها و مجلات پیشرو و عدم انجماد در قالبهای سنتی بوده است.
بخش چشمگیری از دستاوردهای گروه تحقیقاتی شما معطوف به «شیمی سبز»، کاتالیزورهای نوین، فتوکاتالیستها و حفاظت از محیطزیست بوده است؛ این پژوهشها چه افقهای راهگشایی را به روی کاهش مصرف انرژی و چالشهای اکولوژیک کشور گشودهاند؟
یکی از بنیادیترین رسالتهای پژوهشگر دانشگاهی، مسئولیت اجتماعی و پاسخ به نیازهای مبرم پیرامون خویش است. امروزه هم در پهنه جغرافیایی ایران و هم در سطح جهان، مسائل زیستمحیطی بهموازات پیشرفت صنعت به نقطه حادی رسیدهاند که برجستهترین آنها پدیده شوم «گرمایش زمین» بر اثر انتشار گازهای گلخانهای همچون دیاکسید کربن و بحران منابع آبی است.
ما طی سالهای متمادی محور تحقیقاتمان را بر فرایندهای سازگار با محیطزیست (شیمی سبز)، طراحی سامانههای پیشرفته جذب و حذف گازهای آلاینده، و تصفیه پسابهای سمی متمرکز نمودیم. اینگونه معضلات، تکرشتهای نیستند و راهحل آنها نیازمند خروج از چارچوب سنتی رشتههاست؛ از همین رو، پلهای مستحکمی میان دانشکده شیمی و دانشکده مهندسی بنا نهادیم. جا دارد صمیمانه از همکاران ارجمندم در دانشکده مهندسی شیمی همچون جناب آقایان دکتر فرهادیان، دکتر سلیمانینظر، دکتر آقامیری، دکتر طلایی و دکتر نوارچیان تشکر کنم که گامهای ارزشمندی در قالب طرحهای بینرشتهای با یکدیگر برداشتیم. همچنین در زمینه تصفیه پسابها و نمکزدایی آب با بهرهگیری از چهارچوبهای فلز-آلی، پروژههای مشترک برجستهای را با همکار فرهیختهام، جناب دکتر مصلحی پیش بردهایم که نتایج بسیار درخشانی به همراه داشته است.
در میان صدها مقاله اصیل و دستاوردهای ثبتشده، کدام طرح یا پژوهش برای شخص شما الهامبخشتر و ماندگارتر بوده است؟
واقعیت این است که مقالات و نتایج علمی برای پژوهشگر همانند فرزندان او هستند؛ هر کدام در شرایط، مقتضیات، مقطع سنی و بضاعت آزمایشگاهی همان روزگار خلق شدهاند و برای مؤلف ارزشمندند. اما خصلت درونی من این است که هرگز در گذشته متوقف نمیشوم. ضمن ارزیابی آموختههای گذشته، همواره چشم به بهبود کارهای آینده دارم.
آنچه بیش از یک مقاله منفرد برای من مایه افتخار است، استقبال و ارجاع پیوسته جامعه علمی بینالمللی به این آثار در پایگاههایی چون «گوگل اسکولار» است که عیار اعتبار علمی تلاشها را نشان میدهد. معتقدم امروز کار انفرادی جایگاه خود را به «کارهای تیمی چندوجهی» داده است؛ اگر قرار باشد نقطه عطفی خلق شود، در گرو همافزایی تیمهای تحقیقاتی در سطح دانشگاه است تا بتوانیم طرحهای اثرگذارتر و کاملتری را به ثبت برسانیم.
فاصله میان یافتههای آزمایشگاهی علوم پایه تا مرحله تجاریسازی صنعتی، از دغدغههای دیرین کشور است. تجربه شما در ایجاد پل میان کاتالیستها و خطوط تولید صنایع شیمیایی و دارویی چه بوده است؟
ریشه و بنیان در علوم پایه شکل میگیرد، اما میوه و تکنولوژی آن بدون پیوند با علوم مهندسی به بار نمینشیند. انتظار اینکه یک محقق علوم پایه از «الف تا ی» پروژه، از سنتز ملکولی تا پایلوتسازی و خط تولید صنعتی را بهتنهایی انجام دهد، تصوری غیرواقعبینانه است؛ چاره کار در تقسیم مأموریتها و همگرایی تخصصهاست.
بنده این توفیق را داشتم که در فاصله سالهای ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۸، مسئولیت راهاندازی و مدیریت گروه مهندسی شیمی دانشگاه اصفهان را به عهده داشته باشم. این حضور چهارساله سبب شد تا پیوندی وثیق و همزبانی علمی پایداری میان بنده و جامعه مهندسی برقرار گردد. ثمره این تعاملات را در پروژههای متعدد کاربردی مشاهده کردهایم؛ آخرین نمونه آن، طرح کلان مشترک با همکاری همکار ارجمندم جناب آقای دکتر حقبخش در حوزه «مهار و حذف آلاینده دیاکسید کربن در صنایع فولاد» بود که شواهد روشنی از امکان تبدیل دستاوردهای علوم بنیادین به راهکارهای نجاتبخش صنعتی را به نمایش گذاشت.
در عصر تشدید تحریمهای ناعادلانه، محدودیت اعتبارات و فرسودگی تجهیزات آزمایشگاهی، حفظ استاندارد پژوهش در «کلاس جهانی» چگونه برای تیم تحقیقاتی شما ممکن شده است؟
واقعیت تلخ این است که دامنه تحریمهای ظالمانه و بیمنطق، بهشکل وقیحانهای تمام تاروپود فعالیتهای علمی، خرید تجهیزات، تهیه مواد آزمایشگاهی و آنالیزهای تخصصی را فرا گرفته و حتی همکاریهای رسمی بینالمللی ما را بهشدت تحت فشار قرار داده است. نمیتوان وجود این کوه مشکلات را انکار کرد؛ اما تسلیم شدن هم در قاموس پژوهشگر متعهد جایی ندارد.
من همیشه به دانشجویانم میگویم: ما در برابر این واقعیتهای تحمیلی، تنها یک حربه مقتدرانه در دست داریم و آن «کار، جهاد علمی و تلاش چندبرابر» است. اگر پیشتر برای یک دستاورد سه ساعت زمان لازم بود، امروز باید شش تا نه ساعت عرق ریخت تا کاستی تجهیزات با همت و خلاقیت فکری جبران گردد. ما میدان را خالی نمیکنیم و هنوز با تعصب علمی مبارزه میکنیم؛ گواه این مدعا این است که همین چند روز پیش، مقالهای از تیم ما که با کارشکنیها و سختگیریهای فراوان بینالمللی بیش از دو سال در فرایند داوری معطل مانده بود، سرانجام در یکی از مجلات بسیار معتبر جامعه شیمی آمریکا به چاپ رسید. این یعنی راه ما مسدودشدنی نیست.
شما طی این سالها استاد راهنمای دهها رساله بودهاید و نسلهای متوالی از نخبگان را پروراندهاید. نگاه شما به سنت اصیل «استاد-شاگردی» در دانشگاه چیست؟
بیهیچ تردیدی معتقدم والاترین و مقدسترین وظیفه یک عضو هیئت علمی، «شاگردپروری» است. مقالات علمی با تمام اهمیتشان، روزی در دل تاریخ پژوهش محو یا جایگزین میشوند، اما میراث جاودان یک معلم، انسانهای فرزانهای هستند که به جامعه تقدیم میکند. ما این سنت اصیل را از استادان خود که دیگر در قید حیات نیستند آموختیم؛ آنان دست ما را با مهر و سخاوت گرفتند و بر ما فرض مسلم است که دست دانشجویان جوان را بگیریم و راه را برای بالندگیشان هموار سازیم.
چند روز پیش که کارنامه فارغالتحصیلان دوره دکتری تحت راهنماییام را مرور میکردم، شور و لذتی وصفناپذیر در وجودم نشست؛ دریافتم که دستکم ۵ تن از دانشجویان دکتری بنده اکنون به درجه استادی (پروفسوری) در دانشگاههای مختلف کشور رسیدهاند. تماشای به ثمر نشستن این استعدادها، بزرگترین پاداش و بالاترین سرمایه دوران خدمت یک استاد است.
نسل دانشجویان و پژوهشگران امروز را در مقایسه با نسل خود چگونه میبینید؟ عمدهترین آسیب رفتاری-آموزشی این نسل چیست و وظیفه اساتید در قبال آنها چگونه تعریف میشود؟
من همواره سر کلاسها صادقانه به دانشجویان میگویم که شما از حیث ضریب هوشی، قابلیتهای پردازش داده، تسلط بر ابزارهای نوین رایانهای و درک فناوری، بهمراتب توانمندتر و مستعدتر از نسل ما هستید. اما پاشنه آشیل نسل جدید، مقوله «صبر، پشتکار و تابآوری در برابر ناکامیها» و از همه خطرناکتر، هجوم وسوسه «ناامیدی» است.
نسل ما شرایط بحرانی پیش از انقلاب و سالهای دشوار و فرسایشی جنگ تحمیلی را با پوست و گوشت لمس کرد؛ نسلی که سختی را پذیرفته بود و امید را هرگز گم نمیکرد. امروز متأسفانه رسانهها و بوقهای ناامیدی پیوسته روان جوان ما را آماج دلسردی قرار میدهند. رسالت شرعی و اخلاقی ما اساتید، ایستادگی در برابر این تندباد ناامیدی است. در هر جلسه کلاس ۱:۴۵ دقیقهایام، حداقل ۲۰ دقیقه را بدون استثنا به تزریق «نور امید»، شرح امکان فتح قلهها با اراده و ترسیم چشمانداز روشن به آینده اختصاص میدهم. اساتید الگوی رفتاری دانشجویان هستند؛ کردار و رفتار ما نباید حتی ذرهای گرد یأس بر دل این جوانان بنشاند.
بهعنوان دانشمندی که نامتان مترادف با رتبههای بالای استنادی است، نظرتان پیرامون پدیده «مقالهمحوری صِرف» و شتابزدگی در تولید مقالات چیست؟
بنده کاملاً با انتقادات وارد بر مقالهمحوری افراطی همعقیدهام. برای این موضوع یک تمثیل شفاف علمی وجود دارد: اگر چشم بیمار باشد، ویتامین A نقش حیاتی در تقویت بینایی دارد، اما هرگز نمیتوان ادعا کرد که ویتامین A تمام بیماریها و عیوب چشم را درمان میکند؛ با این حال، هیچ عاقلی نیز اثر مثبت آن را انکار نمیکند. تولید و انتشار مقاله اصیل نیز دقیقاً همین است؛ این فقط «یکی از شاخصهای» ارزیابی تحرک علمی است، نه تمامیت آن.
تبدیل کردن چاپ مقاله به تنها معیار توسعه و ارزشگذاری، خطایی فاحش و آفتی خطرناک است که پیامد تلخ آن، کشیده شدن برخی افراد به ورطه «مقالهسازی»، تقلب و دادهسازیهای غیرواقعی است. دانشگاه جامع، نظامی چندبُعدی است. آن استادی که عاشقانه وقت خود را وقف ارتقای کیفیت کلاس، تدریس مبانی، نگارش کتب مرجع آموزشی و نظریهپردازی میکند، شایسته بالاترین تقدیرهاست؛ آن عضو هیئت علمی که کفشهای آهنین به پا کرده و پروژههای ارتباط با صنعت را به سامان میرساند، ستون اقتدار دانشگاه است؛ پژوهشگری هم که مرزهای دانش را با انتشار مقالات اصیل به پیش میبرد، ارجمند است.
ما نباید شاخص مقالات را به چماقی برای تخطئه سایر رسالتها تبدیل کنیم. البته در عین حال معتقدم اگر استادی پژوهش ارزندهای انجام داد اما آن را در کشوی میزش بایگانی کرد و نشر نداد، به رسالتش عمل نکرده است؛ زیرا مصداق فرموده ائمه معصومین (ع)، «زکات علم، نشر آن است». برقراری توازن عادلانه میان تمام این وجوه، کلید رهایی از آفت کمیتگرایی است.
دانشگاه اصفهان و نظام آموزش عالی کشور برای حفظ سرمایههای نخبگانی و ممانعت از مهاجرت استعدادها، باید چه سیاستها و اولویتهایی را اتخاذ کنند؟
خوشبختانه هماکنون مدیریت ارشد دانشگاه اصفهان در دست چهرههایی تماماً علمی و از جنس نخبگان پژوهشی (همچون دکتر رکنی زاده، استاد فرهیخته فیزیک و سایر همکاران) است که درک کاملی از دغدغههای دانشگاهیان دارند. باید پذیرفت که کشور دوران انقباض اقتصادی و شرایط بسیار سختی را تجربه میکند؛ اما همانند دوران جنگ تحمیلی، این گردنههای صعبالعبور نیز با مقاومت و عزت طی خواهند شد و گشایش حاصل میگردد.
در بحرانها، اولویت نخست سیاستگذاران باید «حمایت از اقشار آسیبپذیرتر دانشگاه یعنی دانشجویان عزیز» باشد. نباید اجازه داد طرحهای پژوهشی و رسالههای دانشجویی به دلیل کمبود مواد یا هزینه، دچار وقفه و بلاتکلیفی شوند. دانشگاه یک خانواده واحد است که فرزندان آن دانشجویانند، کارمندان شریفش بازوان اجرایی فداکارند، و اساتید ستونهای علمی آن؛ موفقیت ما دستاورد انفرادی نبوده، بلکه حاصل جانفشانی تکتک اعضای این خانواده است و حفظ عزت این جمع، بر هر امری ارجحیت دارد.
به مسئله تأمین منابع مالی اشاره فرمودید؛ مدیریت شما در هدایت گرنتها و هزینهکرد عواید طرحها به چه صورت است؟
واقعیت این است که اتکای صرف به اعتبارات محدود دولتی و سرانههای دانشگاهی، دستوبال پژوهش را کاملاً میبندد. ما سالهاست که فراتر از بودجه جاری دانشگاه، به منابع متنوع ملی متوسل شدهایم؛ گرنتهای بنیاد ملی علم ایران (صندوق حمایت از پژوهشگران) را جذب میکنیم و تمام عواید مالی حاصل از قراردادهای کلان صنعتی را بیدرنگ به چرخه آزمایشگاه، خرید مواد و بهروزرسانی زیرساختها بازمیگردانیم. تکتک این ریالها صرف این هدف میشود که مبادا چرخ تحقیق دانشجویی متوقف گردد یا احساس یأس و تنهایی کند.
با نگاه به آینده و با وجود نزدیک شدن به سالهای پربرکت بازنشستگی، افق پژوهشهای خود را چگونه ترسیم میکنید؟ آیا پروژه رویایی هست که هنوز آرزوی تحقق آن را داشته باشید؟
پژوهشگر واقعی بازنشستگی ندارد؛ تا زمانی که نفس باقی است، ذهن در طلب نوآوری است. در حال حاضر دو کانون تمرکز ما بر دو ابربحران هزاره یعنی «شیمی سبز و زیستمحیطی» و به ویژه «انرژیهای تجدیدپذیر» استوار است. چند سالی است که همراه با تیم تحقیقاتی وارد قلمرو تولید پاک «هیدروژن» با بهکارگیری کاتالیزورهای پیشرفته و همچنین نسل نوپدید باتریها شدهایم. حوزه انرژی آینده سیاره ماست و ایران نباید از کورس پرشتاب جهانی عقب بماند. شاید فرصت زیستی بنده برای دیدن میوههای نهایی این مسیر محدود باشد، اما وظیفه دارم دانههای این فناوریها را در ذهن و دست نخبگان جوانتر بکارم تا این مسیر پرافتخار برای میهن استمرار یابد.
بهعنوان یکی از نمادهای افتخارآفرین دانشگاه اصفهان، خطاب به دانشجویان جوانی که تازه پای به دانشکده شیمی یا به طور کلی جهان علوم پایه میگذارند، چه کلامی دارید؟
من همواره کلام درخشان «لویی پاستور» را در گوش جان دارم؛ دانشمندی که با وجود تمام رنجها و تنگناهای زمانهاش فرمود:«برای دستیابی به آرامش روح و درون، به کنج آرام کتابخانهها و آزمایشگاهها پناه ببرید.»گام نهادن در وادی علوم پایه، اگر با لمس و ادراک حقیقت علم همراه باشد، سرشار از سرمستی روحی و احساس سودمندی بیبدیل برای بشریت است.
همین روزها سر کلاس به دانشجویان کارشناسی تمثیلی از شهید بزرگوار آیتالله مطهری را یادآور شدم؛ فرموده بودند:«اگر یک کفاش یا پینهدوز در حرفه خود یگانه، کاربلد و دقیق باشد، تمام بزرگان شهر محتاج مراجعه به کارگاه او خواهند شد.»این حقیقت را من در دکانهای تعمیر کفش و کیف خیابان سپه اصفهان عمیقاً دیدهام؛ پینهدوزهای ماهر چنان با طمأنینه نوبت میدهند که گویی نزد یک پزشک فوقتخصص رفتهاید!
پیام من به نسل نو این است: چه در شیمی باشید، چه در فیزیک، ریاضی، زمینشناسی، بیوتکنولوژی و چه در علوم انسانی بینظیر دانشگاه اصفهان (نظیر مشاورههای درخشان و اساتید سترگ ادبیات ما مانند استاد گرانقدر دکتر میرباقریفرد و دیگران)، اگر بر علم خود عمیقاً مسلط، متخصص و متبحر شوید، کل صنعت و جامعه با اشتیاق به درگاه دانش شما روی خواهند آورد. رمز جاودانگی، رسیدن به قله کیفیت و تسلط در حرفه خویش است.
در فراز پایانی این مصاحبه فاخر، برای ثبت دقیقتر در تاریخ شفاهی دانشگاه، خلاصهای از شناسنامه زیستی و سوابق اجرایی خود را بیان بفرمایید.
بنده متولد سال ۱۳۴۰ در خطه دلاورخیز تنگستان بوشهر هستم. البته پس از تولد، بهسبب پارهای اصطکاکها و سوابق مبارزاتی خانواده با ساختار رژیم سابق، ناگزیر به هجرت به شهرهای گوناگون شدیم و از سنین دو یا سه سالگی در شهر ادبپرور شیراز اقامت گزیدیم؛ از اینرو، شناسنامه، دوران رشد و کلیه مقاطع تحصیلیام تا اخذ مدرک دکتری در شیراز گذشت.
پس از فراغت از تحصیل در مقطع دکتری تخصصی شیمی در سال ۱۳۷۲، علیرغم وجود پیشنهادهای متعدد از دانشگاههای پایتخت، با افتخار دانشگاه اصفهان را برای خدمت برگزیدم و طی این سه دهه هرگز از این انتخاب پشیمان نگشتهام. افتخار دارم که نخستین دانشآموخته دوره دکتری شیمی دانشگاه اصفهان رساله خود را تحت راهنمایی اینجانب به سرانجام رساند.
در بعد اجرایی نیز در مقاطع گوناگون به فراخور تکلیف در سنگرهای مختلف خدمت کردهام:
- مسئول راهاندازی و مدیر گروه مهندسی شیمی (۱۳۷۴ تا ۱۳۷۸)؛
- مدیر گروه شیمی دانشگاه اصفهان به مدت دو سال؛
- ریاست دانشکده علوم دانشگاه اصفهان (۱۳۸۶ تا ۱۳۹۱)؛
- و ریاست آزمایشگاه مرکزی دانشگاه اصفهان (۱۳۹۶ تا ۱۳۹۹).
پس از آن نیز علیرغم تحلیل قوای جسمانی ناشی از بیماری، مسئولیتهای اجرایی را واگذار نمودم، ولی توفیق حضور در عرصه آموزش، پژوهشهای آزمایشگاهی و مشاوره به نخبگان جوان کماکان با تمام توان برقرار است. خدمت در جوار بارگاه علمی دانشگاه اصفهان، بزرگترین مایه سرافرازی من بوده و هست.




نظر دهید