ك مثل كتاب، ك مثل كفش
هفته گذشته براي شركت در پنجمين كنفرانس بين المللي روابط عمومي به تهران سفر كردم. صرف نظر از اينكه در كنفرانس چه گذشت و آيا رضايت بخش بود يا نه، اتفاقي افتاد كه مي بايست براي حل و فصل آن به ميدان انقلاب شهر تهران مي رفتيم....
هفته گذشته براي شركت در پنجمين كنفرانس بين المللي روابط عمومي به تهران سفر كردم. صرف نظر از اينكه در كنفرانس چه گذشت و آيا رضايت بخش بود يا نه، اتفاقي افتاد كه مي بايست براي حل و فصل آن به ميدان انقلاب شهر تهران مي رفتيم. دو بار مراجعت به اين ميدان و يكي از خيابان هاي منتهي به آن، باعث شد تا به اين فكر بيفتم از يكي از حراجي هاي كتاب گزارش تصويري تهيه كنم، آن هم با دوربين تلفن همراه. آنچه در ادامه مي بينيد و مي خوانيد حاصل آن فكر و مشاهداتم است...
ورودي پاساژ به هر چيزي مي آمد جز حراجي كتاب!
اين عكس را در زمان مراجعت دوم يعني زماني كه هوا ديگر تاريك شده بود گرفتم. شايد به ظاهر اين جوان نيايد كه كتاب خوان باشد اما في الواقع ايشان كتاب فروش است.
دقت اين آقا در خواندن عناوين كتابها شايد به اين دليل باشد كه عليرغم اينكه كتاب ها به شكل لوكس و امروزي چيده نشده، اما موضوعات آنها جالب و امروزي است!
اين يكي از دلايلي است كه تصميم گرفتم، از يكي از حراجي هاي كتاب تهران گزارش تصويري تهيه كنم، ك مثل كتاب، ك مثل كفش.
باورش نمي شد كه عكس بگيرم. راستش را بخواهيد من هم باورم نمي شد كه بتوانم همان كادر و نگاهي كه در قاب ديدم را ضبط كنم، آخه با موبايل عكس مي گرفتم. به نظر من هم نگاه مظلومانه اي داره و هم نگاه طلبكارانه اي، نظر شما چيه؟
شايد باور نكنيد كه يكي از تفريحات سربازان وظيفه در تهران، سر زدن به همين حراجي ها باشه. آخه هميشه كه نمي شه رفت سينما!
هم كتاب بخر، هم لباس ببر. اين دوست هموطن ما به همراه سه مانكن بغليش هنوز در اين فكر بودند كه: "اين كيه و داره براي كجا عكس مي گيره؟"
اين هم يك دليل ديگه كه باعث شد شما اين گزارش تصويري رو ببينيد. لطيفي مي گفت: "بد نيست هفته اي يك بار مسئولان كتابخانه هاي دانشگاه هاي تهران سري به "انقلاب" بزنند و سراغ كتاب هاي مفقودي خود را بگيرند." هر چند بنده پيشنهاد مي كنم مسئولان كتابخانه هاي شهر هم بيايند، چرا كه يكي دو مورد هم مربوط به كتابخانه هاي عمومي بود.
در گير و دار يافتن كتاب هاي درسي ناياب، فرصتي هم پيش مي آيد كه داستاني را خواند و خنديد.
يعني اين خانم تا درس هشتم اين كتاب را همين طور ايستاده خوانده است....؟
از اينكه بيكار نيست خوشحال است اما باز چشم اميد به آينده دارد.
و اين ورودي يكي از حراجي هاي كتاب تهران است. كمي بالا از ميدان انقلاب تهران. جايي كه چند لباس فروشي آن را محاصره كرده است. اينجا كتاب به حراج گذاشته مي شود.
عكس: محمد مهدي علوي



