هفت روز، بدون او گذشت
مشغلهها اينقدر زياد شده اند كه بعضي وقتها به خود اجازه ميدهيم بيخبريها را به راحتي توجيه كنيم. بيخبري از كساني كه روزگاري بيخبري از آنها طاقت از ما طاق ميكرد.
بودنهاي هميشگي، روزمرگيهاي رنگ و رو رفته و دست آخر بيخبري! بهانههاي نچسبي است كه وقتي از بيرون به آنها نگاه ميكنيم، گويي مسخرهترين توجيهي است كه ديده و شنيدهايم، اما براستي چه موقع بايد از بيرون نگاه كرد؟ آيا بايد اتفاقي بيفتد؟ مصيبتي وارد شود يا اينكه مي بايست عزيزي را از دست بدهيم؟
براي آنكه ترمز ما جماعت مشغله دار كشيده شود چه هزينههايي را بايد بپردازيم آن ترمزي كه ما را به تأمل و تفكر وا دارد. اينكه ببينيم كجاييم و چه مي كنيم، اينكه قبول كنيم فقط ما نيستيم كه كار داريم و سرمان شلوغ است و اينكه چه عزيزاني در كنارمان هستند و چون هستند نمي بينيمشان!
با آنكه در اصفهان آرام گرفت اما زاده اين شهر نبود. او 20 سال همشهري ما بود، 20 سال همكار، دوست و برادرمان به ياد مي آوريم سالهاي 1383،1368،1366،1363،1358،1354،1334 و دست آخر 1387 را...
متولد خانواده اي مذهبي بود. تلاش بسياري كرد تا بتواند ديپلم خود را بگيرد. همت كرد و در سال 54 در رشته فرهنگ و تمدن اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد پذيرفته و با معدل عالي در سال 58 از اين دانشگاه فارغالتحصيل شد. پنج سال دوري از تحصيل آكادميك و دوباره تحصيل؛ سال 63 به عنوان دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ، وارد دانشگاه تربيت مدرس تهران شده و پس از سه سال پشتكار و پيگيري موفق به اخذ مدرك كارشناسي ارشد گرديد.
سال 66 سالي است كه وي پس از استخدام در وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، با قبول مسئوليت معاونت آموزشي و دانشجويي مجتمع آموزشي عالي لرستان علاوه بر تدريس به فرزندان محروم اين آب و خاك، خواست كه بيش از پيش موقر باشد.
او هر چند كه اصالتا، ساكن غرب ايران است اما حكايت اصلي او در سر كلاس تاريخ دانشگاه اصفهان روايت شد و چنان در قلب و بوم اين ديار هميشه زنده، ريشه دواند كه گويي از خود اين مردم بود.
همشهري جديدمان ادامهي زندگي پنجاه و چهار سالهي خود را از سال 68 در جاي جاي كوچهها و خاطرات كهنهي اين شهر آغاز كرد و در دانشگاه همين شهر بود كه توانست در سال 83 درجهي دكتري خود را اخذ كند.
زندگي پربار او تنها به يادگيري و اخذ مدارك و مدارج علمي، تحقيق و نگارش مقالات متعدد علمي پژوهشي و تاليف دو جلد كتاب خلاصه نشد. زندگي او پر بود از رشادتها، گذشتها و ايثارها كه هيچ گاه حاضر نشد مدرك آن را بگيرد!
مهدي مهرعليزاده عزيزي كه هفت روز است كه ديگر در ميان ما نيست، بي هيچ ادعايي آرام آرام به خاموشي گراييد و در سكوت جانفزاي سحري و به گاه ملاقات عبد و معبود، حامد و محمود، محب و محبوب در خلوتگاه عرش به بارگاه لم يزلي، اذن حضور يافت و با جرعهاي از شراب طهور، عطش ديدار را دو چندان كرد تا بتوانند در ركاب ملائك، مرغ جان را تا بام ملكوت به پرواز در آورد.
ياد و خاطرش گرامي باد.



