گفتگو با دکتر مقامی استاد گروه حقوق دانشگاه اصفهان
پیوند ناگسستنی با دانشگاه و عشق به پژوهش، روایت دکتر مقامی از مسیر پرفرازونشیب ورود به دنیای حقوق
دکتر مقامی را باید از آن دست استادان الهامبخشی دانست که حضورشان فراتر از کلاسهای درس، جریانی از انگیزه، تفکر انتقادی و پویایی علمی را در میان دانشجویان گروه حقوق دانشگاه اصفهان جاری ساخته است؛ استادی که مسیر پرفرازونشیب زندگی آکادمیک و تعهد عمیقش به آموزش و پژوهش، او را به الگویی ماندگار برای نسل جوان تبدیل کرده است
به گزارش پایگاه خبری دانشگاه اصفهان، دکتر مقامی در گفتوگویی صمیمی از ریشههای علاقهمندیاش به رشته حقوق، تجربههای نخستین نگارش در فضای وبلاگی و مسیر پربار و پرفرازونشیب فعالیتهای آموزشی و آکادمیک خود از دوران دانشجویی تا بازگشت به خانه اولش، دانشگاه اصفهان، سخن گفته است.
مشروح مصاحبه:
جناب دکتر، چه شد که رشته حقوق را انتخاب کردید و چه نقطهعطفی در دوران تحصیل یا آغاز کار آکادمیک شما را به سمت تدریس و پژوهش جدی در این حوزه هدایت کرد؟
معمولا رشته حقوق، رشته اول مورد انتخاب دانشآموختگان علوم انسانی در دبیرستان است. من هم سال ۱۳۸۱ در کنکور شرکت کردم و وارد دانشگاه اصفهان شدم. احتمالا فضای فکری خانه که متأثر از کتاب و روزنامه بود هم در این انتخاب نقش داشت. از همانجا دانشگاه اصفهان به بخشی از هویت من تبدیل شد. برخلاف بسیاری که بعد از فراغت از تحصیل، کارشان با دانشگاه به عنوان محل تحصیل و دریافت مدرک تمام می شود کار من هیچ وقت تمام نشد. در تمام سالهای بعد هم هیچ وقت احساس نکردم که از دانشگاه یا تحصیل فراغت پیدا کردهام. در طول دوره کارشناسی کمکم با تنوع حوزههای علمی زیرمجموعه حقوق آشنا شدم و چه برای پاسخ به مسائل شخصی و چه کنجکاوی در مسائل عمومی و اجتماعی، به آموختههای دانشگاهی رجوع میکردم. در همان سالها لذت «نوشتن» را تجربه کردم و از طریق فضای مجازی که آن موقع محدود به وبلاگهای فارسی بود نوشتههایم را که اغلب یادداشتهای کوتاه تحلیلی از زاویهی حقوقی بود با دیگران در میان می گذاشتم. همین احتمالا بیشترین تأثیر را در روی آوردن به آموزش و پژوهش داشت. در سال ۱۳۸۷ وقتی تازه پایاننامه کارشناسی ارشد را دفاع کرده و در مسیر بازگشت به اصفهان بودم یکی از دوستان پیشنهاد تدریس در پیام نور را داد و با تعدادی از همدورهایهای دانشگاه اصفهان جمعهها برای تدریس میرفتیم. با واسطهی دیگری به عنوان مدیر گروه حقوق در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر وارد شدم و هر چه جلوتر آمدم آموزش و پژوهش بیش از پیش به بخش جداییناپذیر زندگی من تبدیل شد. احتمالا روحیه جستجوگری در این زمینه اثر زیادی داشته است. بعدا با این که مدتی با آزمون استخدامی به عنوان کارشناس ثبت وارد سازمان ثبت اسناد و املاک کشور شدم، تحصیل در مقطع دکتری را متوقف نکردم و در نتیجه استعفا دادم و وارد دانشگاه غیردولتی شدم. این دانشگاهها گاهی اولویتهای غیرعلمی دارند، باز آنجا هم استعفا دادم و از طریق فراخوان وزارت علوم در دانشگاه یزد جذب شدم. محیط کار و همکاران بسیار خوبی در این دوره داشتم اما از فترت مربوط به اختلاف وزارت علوم و سازمان امور استخدامی استفاده کردم و چون حکم صادر نشده بود، در فراخوان دانشگاه اصفهان شرکت کردم و پذیرفته شدم. این فرصت مغتنمی بود که بیشتر در کنار خانواده باشم. البته در این سالها بارها در فراخوان شرکت کرده بودم اما به علت عدم راهاندازی رشته حقوق بینالملل در تحصیلات تکمیلی عملا کسی جذب نمیشد. این بار هم از دانشگاه یزد استعفا دادم و وارد دانشگاه اصفهان شدم. وقتی به مسیر نگاه میکنم میبینم در خانهام هستم. وقتی چنین حسی را به دانشگاه اصفهان و کار آموزشی و پژوهشی در اینجا دارم، این چیزی بیشتر از نقاط عطف یا انتخاب است؛ گویی خودم را به اینجا متعلق میبینم.
آیا در مسیر علمی خود استاد یا چهرهای را الگوی خود قرار دادهاید که بیشترین تأثیر را روی تفکر حرفهای و اخلاق آکادمیک شما داشته باشد؟
در دوره کارشناسی آقای دکتر جلالی از جهات مختلفی روی من تأثیر داشتند. هم بخاطر نگاه انسانی و اخلاقی و هم به سبب دانش بهروز و گشودگی که داشتند. خاطرم هست یک روز جمعه در اخبار ساعت ۱۴ تلویزیون اعلام شد که دیوان بینالمللی دادگستری در اختلاف ایران و آمریکا در پرونده سکوهای نفتی رأی خود را صادر کرده است. آن موقع اینترنت خیلی محدود و کند بود و در سال اول یا دوم دانشگاه آشنایی زیادی با وبسایت دیوان نداشتم. صبح شنبه قبل از ورود به کلاس از ایشان درباره رأی پرسیدم که گفتند بیا سر کلاس توضیح بدهم. تمام جلسه آن روز به معرفی و تحلیل رأی روز گذشته دیوان گذشت. این سرعت برایم جذابیت خاصی داشت. بین اساتید دیگر هم طنین اخلاقی و رویکرد تحلیلی حقوق کیفری آقای دکتر پوربافرانی و امیدبخشی ایشان را به خاطر دارم. به هر حال از هر یک از اساتید چیزی آموختیم و مدیون ایشان شدیم. اخیرا آقای دکتر قلیزاده را از دست دادیم و این برای من خیلی خبر تلخی بود. خاطرم هست که ایشان با چه حساسیتی درباره استناد به مواد قانونی آموزش میدادند و روش تفسیری به قول خودشان «ماده به ماده» را ترجیح می دادند که به نظرم از حیث قضایی کارساز است. خدا ایشان را رحمت کند. اساتید دیگری مثل آقایان دکتر آرشپور، دکتر الشریف، دکتر توسلی، دکتر خسروشاهی، دکتر شهابی، دکتر طبیبی، دکتر قائمفرد، دکتر نوروزی، دکتر یزدانیان و دیگر عزیزانی هم در آن دوره تدریس داشتند و هر یک به نوعی در شکلدادن به تفکر حقوقی و استدلالی ما نقش داشتند.
در مقاطع بعدی آقای دکتر میرعباسی در هر دو مقطع کارشناسی ارشد و دکتری از الگوهای علمی و اخلاقی بودند؛ همینطور آقای دکتر رنجبریان که منش انسانی و صفای خاصی دارند و آقای دکتر شریعتباقری که قلم شیرینی دارند و همهی اینها علاوه بر دانش است. استاد راهنمای من در مقطع ارشد آقای دکتر جلالی بودند و در دوره دکتری از آرامش و پذیرش و گشودگی آقای دکتر کدخدایی چیزهایی آموختم. میدانید که در تحصیلات تکمیلی، تأثیرات خلقی و منش استاد مهمتر از جنبههای دانشی اوست. باز بخاطر ارتباطی که با جامعه داشتم – چه از طریق وبلاگ و چه یادداشتهایی که در روزنامهها منتشر میکردم – به صورت غیررسمی هم از استادان زیادی تأثیر گرفتم؛ به ویژه آقایان دکتر ممتاز، دکتر ضیایی بیگدلی و دکتر محبی که افتخار شاگردی در کلاسشان را نداشتم اما در حاشیه جلسات و کنگرهها و مراودات علمی از روی باز و سخاوت علمی ایشان متأثر بودهام.
اگر بخواهید یک تصویر کلی از سالهای فعالیت خود در گروه حقوق دانشگاه اصفهان ارائه دهید، مهمترین دستاورد یا خاطره الهامبخش شما چه بوده است؟
به نظرم دستاورد آموزش، دانشجویانی هستند که موفقیت آنها را در مقاطع بالاتر و در راهروهای دادگستری به عنوان وکیل یا در اتاق قضاوت به عنوان قاضی میبینیم. کیفیت کاری که آنها عرضه میکنند، علاوه بر زحمات خودشان، دستاورد آموزش عالی است. به همین خاطر یک سلام و علیک ساده و احترام دیدن از کسی که ممکن است او را به خاطر نداشته باشی؛ چه در خیابان و چه در ساختمان دادگستری هر بار برای این که الهامبخش ما برای دقت و کار بیشتر باشد کافی است. از طرفی من و دو نفر دیگر از همکاران که در سال های اخیر به گروه پیوستهایم یعنی خانم دکتر مریم جلالی و آقای دکتر حسین جوادی؛ دانشآموخته یک یا چند مقطع همین دانشگاه در ادوار مختلف هستیم. احساس رضایت درونی که خودمان داریم میتواند نیروی الهامبخش خودمان باشد.
جناب دکتر، با نگاهی به سوابق پژوهشی و مقالات تخصصی شما در حوزه حقوق بینالملل و حقوق بشر — از جمله پژوهشهای اخیرتان پیرامون مفاهیمی چون «تهدید وجودی» و تنش میان منطق سیاسی و نظم حقوقی بینالمللی — به نظر شما مرز باریک میان واقعیتهای سخت قدرت در سیاست جهانی و آرمانگرایی حقوق بشر کجاست؟ و یک حقوقدان بینالملل چگونه میتواند در این فضای پرچالش، صدایی مؤثر برای صلح و عدالت باشد؟
سؤال شما خیلی پیچیده است و در یک مصاحبه کوتاه نمیشود آن را جمع کرد. واقعیت این است که ما در سالهای اخیر برخلاف مسیر قبلی حقوق بینالملل شاهد بازگشت به موضوع اصلی یعنی «دولت» هستیم. حساسیت موضوع هم به اهمیت «بقا» برمیگردد که در متون حقوقی اغلب با عباراتی مثل امنیت ملی یا منافع ملی گره خورده است. از طرفی مسائل ایران هم زیاد است و ایران هم در روند تاریخی خودش و هم به سبب موقعیت جغرافیایی که احتمالا بتوان آن را از منظر ژئوپولیتیک تحلیل کرد همواره یک موضوع بینالمللی است و الآن هم که دوره بسیار حساسی است. بنابراین برای پاسخ به شما به حقوقدان مشهور فنلاندی آقای کسکنمی ارجاع می دهم. او میگوید حقوقدان بینالمللی بین آپولوژی (معادل سرراستش میشود توجیهتراشی!) و اتوپیا (همان ارزشهای مورد نظر شما) سرگردان میشود. اینجا «آگاهی» به این که پیراهن کدام تیم را پوشیدهایم به ما تسلی میدهد و این آگاهی هم از دانش میآید. یعنی این که من بدانم که در حال توجیه یک موضع هستم یا در حال بیان یک وضع مطلوب، نیاز دارد که بدانم موضع کدام است و مطلوب چیست. ضمن این که حقوق بینالملل تنها اسباب توجیهی دستساز و باقیمانده برای بشر است که در قواعد عمومی آن اختلافی نیست. در حالی که مکاتب اخلاقی میتوانند هر جنایتی را توجیه کنند و هیچ داوری در بین آنها وجود ندارد؛ حقوق بینالملل یک نظام هنجاری را معرفی میکند که بدیلی ندارد و هر اختلافی هم هست جنبه تفسیری یا تکاملی دارد و درون خودش قرار میگیرد. البته ابزارهای حقوق بینالملل ناکافی است چون مثل اخلاق در وهله اول جنبه هنجاری دارد. تفاوتش این است که حقوق بینالملل از جنس «قانون» است که دولتها آن را میسازند؛ با این اوصاف همین دولتها اجازه نمیدهند سازکارهایی که به اصطلاح ضمانت اجرای قواعد هستند تکمیل شوند و به صورت قهری و اجباری به دولتها و افراد تحمیل شوند. بنابراین همین نقصان هم از درون حقوق بینالملل میآید و قابل فهم است: دولتها اختیار دارند سازکار مشخصی را ایجاد کنند و اگر ایجاد نکنند، قصور حقوقی متوجه انها نیست؛ حتی اگر این قصور اخلاقی باشد.
یک «استاد الهامبخش» از نگاه شما چه ویژگیهایی دارد؟ چه مرزی میان انتقال خشک دانش حقوقی و پرورش تفکر انتقادی در ذهن دانشجو قائل هستید؟
البته این که من را برای این عنوان از طرف گروه معرفی کردهاند، نظر لطف مدیر محترم گروه است. به تعبیر حافظ «در اندرون من خسته دل ندانم کیست – که من خموشم و او در فغان و در غوغاست». خودم را واجد این وصف نمیبینم. در هر حال برای الهامبخشی ما باید پرسشهای تازه را بپذیریم و باور کنیم که نسل جدید، نه تنها از پرسش ابایی ندارد، بلکه از هر پاسخی هم قانع نمیشود. امروز که ما با نسل زد روبرو هستیم و به زودی نسل آلفا با صراحت و شجاعت بیشتری به دانشگاه خواهد آمد. باید این شجاعت را تحسین کنیم و تشویق کنیم که در راستای خیر همگانی به کار گرفته شود. اما در مورد رشته حقوق به طور خاص، نیاز داریم که تفکر انتقادی دانشجویان را مورد احترام قرار دهیم و به این فکر نکنیم که باید دانشجو از ما پیروی کند. مرجعیت ما در پیروگرفتن نیست؛ در هدایت و راهنمایی است تا هر کسی بتواند بهترین استعدادهایش را برای کشور به کار بیندازد. در مورد بخش دوم سؤال البته صحنه تدریس حقوق پیچیدگی زیادی دارد و این مختص حقوق بینالملل نیست. همهی ما در جامعه قواعدی را میبینیم که نقض میشوند اما ضرورتا وجود این قواعد را انکار نمیکنیم؛ مثل رد شدن از چراغ قرمز وقتی نه دوربین هست و نه پلیس سر چهارراه ایستاده! اما در مورد حقوق بینالملل توضیح این پیچیدگی کار مشکلی است چون پیامدهای انسانی نقض قواعد خیلی فراتر از فحشدادن پشت فرمان و فرار کردن است! به همین خاطر بهترین راه برای توضیح این پیچیدگی و عبور از دانش خشک، توجه به عملکرد دادگاههای ملی و بینالمللی در استناد به این قواعد است. توضیح خلاقیت قضات و وکلا – خوب یا بد، استدلال باشد یا سفسطه – زمینه را برای تفکر انتقادی فراهم میکند.
ارتباط با نسل جوان دانشجو چه چالشها و جذابیتهایی برای شما دارد؟ چگونه تلاش میکنید کلاس درس را از یک فضای صرفاً تئوریک به محیطی پویا و پرسشگر تبدیل کنید؟
فکر میکنم اکثر ما در دانشگاه این حس را داریم که هم بخاطر فعالیت ذهنی و هم بخاطر ارتباط با جوانان، گاهی سن خودمان را فراموش میکنیم. هر بار با شنیدن سال تولد دانشجویان تلنگری میخوریم که عمر ما هم رفته است و این در حالی است که شکاف بیننسلی در حال تشدید است. الآن هم باید منتظر نسل آلفا باشیم که در کودکی موبایل دست گرفته، در نوجوانی تیکتاک و یوتیوب دیده و خودش تولید محتوا میکند. من سعی میکنم به صورت نمادین و نمایشی به این نسل نزدیک نشوم؛ چون فکر میکنم به این موضوع حساس هستند که ادای مشابهت را برنمیتابند! با این حال با پیوندزدن مباحث علمی به موضوعات روز که خیلی از آنها در شبکههای اجتماعی دغدغه آنهاست، و با معرفی فیلمها و کتابهایی که بخشی از داستان حقوق را روایت میکنند سعی میکنم فاصلهی اتوریتهی نادرست بین خودمان را بردارم و از این مهمتر سعی میکنم شنوندهی خوبی برای حرفهایشان باشم. نیازی نیست که آنها را تصدیق کنیم چون به طور طبیعی همهی ما اختلافاتی با هم داریم ولی باید آنها را به رسمیت بشناسیم.
بسیاری از دانشجویان شما از اخلاق حرفهای، صبر و رویکرد حمایتیتان یاد میکنند. راز این همدلی و ارتباط مؤثر با نسلهای مختلف دانشجویان چیست؟
این هم لطفی است که شما اظهار می کنید. اگر اینطور باشد شاید بخشی از آن بخاطر مشکلاتی است که خودم داشتهام، تجربیاتی که پشت سر گذاشتهام و قصد واگویی آنها را ندارم و از طرفی فاصله سنی کمتر.
به عنوان یک حقوقدان، بزرگترین رسالت جامعه حقوقی کشور (اساتید، پژوهشگران و وکلا) در قبال مسائل و چالشهای روز جامعه چیست؟
چالش ما بزرگتر از چیزی است که تصور میکنیم. در گذشته مثلا زمان مشروطه فکر میکردند مشکل از نبود قانون است اما این تنها مشکل ما نبوده و نیست. جامعهی ما به دلایل مختلفی – که جنگ اخیر و رفتار قدرتها در طول تاریخ هم در آن بیاثر نبوده – گویا به بیهنجاری میل کرده است. به همین خاطر جنبه اخلاقی حقوق هم بین تکنیکهای حقوقی گم و فراموش شده و به هر چیزی هم میشود رنگ قانون زد. این متأسفانه اثرش را در آموزش حقوقی و پیگیریهای دانشجویان برای آموزشهای موسوم به آموزش کاربردی یا عملی بیرون از دانشگاه گذاشته است. گمانم این است که دانشگاه، دادگستری و کانون وکلا نیازمند گفتگوی مداوم با یکدیگر از یک طرف و گفتگوی مستمر با جامعه از طرف دیگر هستند. متأسفانه سازکار و نهادی برای این گفتگوها نداریم و تنوع و افزایش التهابات هم باعث شده قانونگذاری گاهی از میانگین جامعه فاصله بگیرد. از طرفی این را هم میدانیم که تأثیرات این گفتگو در مرکز و پیرامون یکسان نیست. به نظرم اگر کانون وکلا به عنوان محصول جامعه و دانشگاه که در ارتباط با دادگستری است زمینهی این گفتگو را فراهم کند و هدف اصلی رسیدن به درک مشترک از چالشها و اولویتهای ملی باشد و از طرفی صاحبان نظر در سایر حوزهها مثل علوم اجتماعی، اقتصاد، سیاست و... هم در این گفتگو سهم داشته باشند، دست کم ما حقوقیها که در خط مقدم مسائل اجتماعی حضور داریم میتوانم زبان مشترکی پیدا کنیم. فقط از طریق انتقال مسأله از خط مقدم به خطوط پشتیبان است که میتوان به حل مسأله امیدوار بود.
دانشگاه اصفهان به عنوان یکی از قطبهای علمی کشور، چه نقشی میتواند در پیوند دادن آموزشهای آکادمیک حقوق با حل مسائل واقعی جامعه ایفا کند؟
الآن هم این نقش هست و ایفا میشود. واقعیت این است که دانشاموختگان حقوق دانشگاه اصفهان همیشه خوب بودهاند و فقط برای مثال تعدادی از دوستان ورودی ۱۳۸۱ اکنون در دانشگاهها کاشان، قم و پژوهشگاه «سمت» عضو هیأت علمی هستند و تعداد زیادی هم از وکلای موفق و با سابقه محسوب میشوند. در بین ما شاید فقط دو نفر به سمت قضاوت رفتند که بعدا به وکالت و فعالیت آکادمیک روی آوردند. میخواهم بگویم دانشآموختگان حقوق دانشگاه اصفهان خواهناخواه در هر نقش حقوقی یا اداری که هستند تأثیرگذارند. از طرفی در دادگستری اصفهان نیروهای باکیفیت زیاد هستند و این بدون ایفای نقش دانشگاه اصفهان چه از جهت ورود دانشآموختگان به عرصههای قضاوت و وکالت و چه از طریق همکاریها و ارتباطات رسمی و غیررسمی مثل هماندیشیها و مشورتهای که بخصوص اساتید حقوق مدنی و حقوق کیفری ما با دادگستری دارند، ممکن نیست. در مواردی ما آرایی را که جالب توجه میبینیم به کلاس درس میآوریم یا جلسات مشترک برای نقد و بررسی آرا با دادگستری برگزار میکنیم. درمجموع ارتباط ما با دولت و مجلس و قوه قضاییه برقرار است؛ چه از طریق پژوهشکده و چه از طریق اندیشکده حکمرانی یا حضور اعضای گروه در برنامههایی که از طرف دادگستری دعوت میشوند. اکثر اعضای گروه مورد مشورت نهادهای تقنینی و اجرایی هستند؛ از دادگستری تا مرکز امور حقوقی بینالمللی ریاست جمهوری. اما مسأله در علوم انسانی بخصوص حقوق، این است که گاهی از ما انتظار میرود مشکلاتی را حل کنیم که اختیار، مسئولیت و امکانات حل آن با ما نیست! اغلب مقالات ما یا توصیف یا تحلیلی علمی از یک موضوع عرضه میکند که برای حل مسأله میتواند مورد استفاده باشد و خیلی وقتها یافتههای ما میتواند در آرای قضایی، امور اجرایی یا حتی قانونگذاری مورد استفاده قرار بگیرد اما نه قانونگذاری و نه قضاوت یا اداره امور در اختیار ما دانشگاهیان نیست! این که فردی ولو با وصف دانشگاهیبودن سمت سیاسی بگیرد، برای تحقق مشارکت دانشگاهیان کافی نیست. فقط یک فقره بگویم که پایاننامه کارشناسی ارشد من درباره تأثیر بینالمللیشدن حقوق کیفری بر ایران بود که در سال ۱۳۸۷ دفاع شده و در یادداشتهای رسانهای و مقالات علمی هم یافتههایم را آوردهام. از پیشنهادهای مشخص من تصویب قانونی برای جرایم بینالمللی بوده است. البته این حرفی است که بارها دیگر استادان هم گفتهاند. الآن ۱۶ ماه از آغاز تجاوز به کشورمان میگذرد، برای بار چندم لایحه جرایم بینالمللی تدوین شده و خوشبختانه از طرف دولت به مجلس رفته اما هنوز نهایی نشده است. نه اختیار و نه مسئولیت تصویب چنین قانونی با دانشگاه نیست. این کار نهادهای تقنینی و قضایی و اجرایی است که از یافتههای ما بهره ببرند؛ نه این که کار آنها به دانشگاه سپرده شود.
در حوزه تخصصی پژوهشی خود، چه چشمانداز یا دغدغهای را دنبال میکنید که فکر میکنید هنوز جای کار زیادی در نظام حقوقی ما دارد؟
حوزههای پژوهشی من که به تصویب دانشکده رسیده در سه موضوع دستهبندی میشود. اول حقوق بشر است، بعد ایران و حقوق بینالملل و سوم دادرسیها و رویه قضایی بینالمللی. گاهی اینها با هم همپوشانی پیدا میکنند. برداشت من در دادگاهها این بوده که وقتی یافتههای حقوقی بینالمللی را در حدود موضوع پرونده توضیح میدهیم و برای حل مسأله قابل بهرهبرداری هستند بعضی از قضات استقبال میکنند. مثلا من در پروندههای حضانت از دادگاه میخواهم علاوه بر انچه در قانون حمایت خانواده آمده، طبق ماده ۱۲ کنوانسیون حقوق کودک نظر کودک را هم جویا شود و در رد یا تایید آن استدلال کند. این موضوعی است که با پایاننامه کارشناسی ارشدی که بعد از دکتری در رشته حقوق بشر نوشتم، مرتبط است. با این حال گویا هنوز به درک کامل تری از حقوق بینالملل در آموزش و حرفههای حقوقی نیاز داریم.
اگر بخواهید به یک دانشجوی ترم اولی حقوق که تازه پا به دانشگاه گذاشته توصیهای داشته باشید تا در پایان دوره تحصیلش به یک حقوقدان کارآمد و اخلاقمدار تبدیل شود، چه میگویید؟
من خودم هم هنوز دانشجوی ترم اول هستم! به خودم میگویم باز باید برگردم به واقعیت و هنجار: مرز این دو را بشناسیم و جای همدیگر نگذاریم. به سلامت جسم و روان توجه داشته باشم. از تلطیف ذهن با ادبیات و هنر غافل نشوم و به شاخههای دیگر دانش بخصوص در علوم انسانی التفات کنم.
در دنیای پرسرعت امروزی و با ظهور فناوریها و تحولات جدید، مهارتهای کلیدی که یک فارغالتحصیل حقوق برای موفقیت به آنها نیاز دارد چیست؟
نباید به این زودی مقهور هوش مصنوعی بشویم. هوش مصنوعی حداقل در نظام حقوقی ایران هنوز کار دارد تا جای ما تصمیم بگیرد. بیش از آن ما هنوز به تقویت بنیادهای اخلاقی نیاز داریم تا هوش مصنوعی اخلاق و سوگیری خود را به ما تحمیل نکند. مهارتهای قدیمیتر مثل تفکر انتقادی، جزئینگری، خطابه و نویسندگی تا امروز هنوز نیازهای ما هستند و همینطور هوش هیجانی.
و به عنوان سوال پایانی؛ اگر به گذشته برگردید، باز هم همین مسیر (حقوق و دانشگاه) را انتخاب میکنید یا اگر فرصتی بود، کار دیگری را امتحان میکردید؟
البته شاید راههای زیادی بوده که باید در کنار این مسیر زودتر میگشودم مثل وکالت. اما واقعیت این است که که اولا هر روز صبح از این که به دانشگاه میآیم راضی هستم! ثانیا اگر متغیرها همینها باشند و مسیر زندگی با همان وقایعی که در ۲۰ سال گذشته پشت سر گذاشتهام همینها باشد، احتمالا پاسخ این است که «همین است که هست» و سوم - این یکی را انکار نمیکنم که کتاب «کتابخانه نیمهشب» در آن بیاثر نبوده اما واقعیت هم هست - این که هیچ تضمینی وجود ندارد که در یک مسیر دیگر، رضایتی وجود داشته باشد. آرزومندیهای ما گاهی ناشی از توهم رسیدن به رضایت است.




نظر دهید