آینده مقصدی جبری نیست، سرزمینی از امکانهاست؛ از ترویج سواد آیندهها تا کنشگری نسل جوان در ساختن فردا
گفتگو با دکتر محسن طاهری، دانشیار گروه مهندسی صنایع و آیندهپژوهی دانشگاه اصفهان و استاد الهامبخش دانشکده فنی و مهندسی
در جهان پرشتاب و سرشار از عدمقطعیت امروز، دانشگاه دیگر نمیتواند صرفاً به انتقال دانستههای گذشته یا تحلیل وضع موجود بسنده کند؛ آموزش عالی نیازمند پارادایمی تازه است که در آن «امید»، «تفکر خلاق» و «عاملیت برای ساختن فردا» در کانون فرایند یادگیری قرار گیرد. دکتر محسن طاهری، دانشیار گروه مهندسی صنایع و آیندهپژوهی دانشگاه اصفهان که اخیراً عنوان شایسته «استاد الهامبخش» دانشکده فنی و مهندسی را از آن خود کرده، از چهرههای جریانساز در بومیسازی و توسعه تفکر آیندهنگر در ایران است.
به گزارش پایگاه خبری، دکتر طاهری، با کارنامهای مشتمل بر انتشار بیش از ۴۰ مقاله معتبر علمی، اجرای بیش از ۱۰ طرح پژوهشی مرتبط با صنعت، ارائه افزون بر ۲۰۰۰ ساعت سخنرانی و کارگاه تخصصی، همبنیانگذاری نخستین شرکت دانشبنیان کشور در مطالعات آینده و عضویت فعال در فدراسیون جهانی مطالعات آینده (WFSF)، کلاس درس را به میدانی برای بیداری فکری و ساخت آیندههای مطلوب بدل ساخته است.
در گفتگوی پیشِرو، ابعاد نگاه وی به فلسفه آموزش الهامبخش، مأموریت اندیشکده آیندهپژوهی، ضرورت نهادینهسازی سواد آیندهها و رسالت نسل جوان در معماری فردا به بحث گذاشته شده است.
مشروح مصاحبه:
جناب آقای دکتر طاهری، انتخاب جنابعالی بهعنوان «استاد الهامبخش» دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه اصفهان، بازتابی از رویکرد متمایز شما به امر آموزش است. بنیاد این تمایز در کجاست و تعریف شما از یک کلاس درس الهامبخش چیست؟
حقیقت این است که برای من فرایند آموزش و مواجهه با دانشجو هرگز به معنای انباشتن ذهن او از محفوظات، دادهها و دانستنیهای صرف نبوده است. در پارادایم سنتی، آموزش غالباً به انتقال مفاهیم گذشتهنگر خلاصه میشود؛ اما رسالت راستین دانشگاه و یک کلاس درس زنده این است که پنجرههای آینده را پیش روی ذهن دانشجو بگشاید.
مقصود بنیادین من در آموزش این است که دانشجو بیاموزد افقهای دیگری را فراتر از روزمرگی پیش چشم آورد، قادر باشد آینده مطلوب خود و جامعهاش را تصویر کند و از همه مهمتر، با تمام وجود باور داشته باشد که خود در معماری و ساختن آن سهم و عاملیت انکارناپذیر دارد. کلاس درس زمانی الهامبخش میشود که از چارچوب نظری محض فراتر برود و به کارگاهی پویا برای پرورش امید واقعی، تفکر خلاق و احساس مسئولیت عمیق نسبت به فردای پیشرو تبدیل گردد.
مسیر علمی شما همواره با هدفی فراتر از پژوهشهای مرسوم دانشگاهی تعریف شده است. پیوند زدن علم با مسائل انضمامی جامعه و افقهای واقعی پیشرو، در مدیریت گروه رصد و بالندگی اندیشکده آیندهپژوهی دانشگاه اصفهان چگونه عینیت یافته است؟
دانش دانشگاهی و تولیدات آکادمیک تا زمانی که با نیازهای ملموس جامعه، صنعت و حکمرانی پیوند نخورند، به پویایی و ثمردهی واقعی نمیرسند. مأموریت اصلی ما در طول سالهای فعالیت در دانشگاه، حرکت بهسوی پاسخگویی به چالشهای انضمامی و واقعی کشور بوده است.
در همین چارچوب، چه در جایگاه ریاست گروه رصد و آیندهپژوهی و چه در مراحل راهاندازی و توسعه «اندیشکده آیندهپژوهی دانشگاه اصفهان»، تمام کوشش ما معطوف به آن بوده که آیندهپژوهی صرفاً در قفسه کتابخانهها محبوس نماند، بلکه به یک ابزار سیاستی، راهبردی و حلمسئله برای نهادهای اجرایی، اجتماعی و صنعتی بدل شود. اتصال دستاوردهای آکادمیک به افقهای آینده به ما امکان میدهد قبل از وقوع بحرانها و غافلگیریهای فناورانه و اجتماعی، سناریوهای اقدام و تصمیمگیری بهینه را تدوین کنیم.
کارنامه پژوهشی شما تلفیقی از نظریهپردازی علمی، همکاری گسترده با صنایع و نقشآفرینی در اکوسیستم دانشبنیان است؛ این اضلاع گوناگون چگونه یکدیگر را کامل کردهاند؟
همواره معتقد بودهام که نظریه و عمل دو روی یک سکهاند. حاصل بیش از ۴۰ مقاله علمی، اجرای بیش از ۱۰ طرح پژوهشی کلان در ارتباط مستقیم با صنایع مختلف و همچنین ارائه افزون بر ۲۰۰۰ ساعت سخنرانی و کارگاه آموزشی تخصصی، تلاشی مستمر برای شکستن مرز میان دانشگاه و محیطهای عملیاتی بوده است.
در تداوم همین مسیر و با هدف تجاریسازی و کاربردیسازی تخصصی دانش آیندهپژوهی، افتخار داشتم که در بنیانگذاری نخستین شرکت دانشبنیان کشور در حوزه مطالعات آینده مشارکت مؤثر داشته باشم. تأسیس این مجموعه دانشبنیان گامی استوار بود تا نشان دهیم علوم راهبردی و آیندهپژوهی نیز میتوانند وارد چرخه اقتصاد دانشبنیان شوند و برای مسائل واقعی صنایع بزرگ و سازمانها راهحل خلق کنند. علاوه بر این، عضویت و فعالیت مستمر در «فدراسیون جهانی مطالعات آینده» (WFSF) بستری را فراهم ساخته تا همواره پژوهشها و جهتگیریهای بومی ما در تعامل پویا با گفتمانهای بینالمللی و لبههای این دانش در مقیاس جهانی قرار داشته باشد.
یکی از اقدامات شاخص و جریانساز شما در دانشگاه اصفهان، پایهگذاری درس «سواد آیندهها» بوده است. فلسفه ایجاد این درس چه بود و چگونه تفکر جوانان را متحول میکند؟
هدف از راهاندازی درس پیشگامانه «سواد آیندهها» در دانشگاه اصفهان، تبدیل آیندهپژوهی از یک تخصص انتزاعی به یک «مهارت زیسته» و قابلیت ذهنی ضروری برای تمام دانشجویان از رشتههای گوناگون بوده است.
جهان کنونی با چنان شتابی از دگرگونیهای تکنولوژیک و اجتماعی مواجه است که زیستن در آن، بیش از هر چیز مستلزم سواد مواجهه با تغییرات فرداست. این درس دانشجویان را فرامیخواند تا از جایگاه «نظارهگری منفعل» خارج شوند؛ منتظر نمانند که ببینند جهان چه سرنوشتی را برای آنان رقم میزند، بلکه ظرفیت، عاملیت و قدرت انتخاب خود را در خلق و ترسیم «آیندههای مطلوب» کشف و فعال کنند. سواد آیندهها به دانشجو یاد میدهد که فردا یک سناریوی ازپیشنوشتهشده نیست؛ بلکه بوم نقاشی نانوشتهای است که با تصمیمات و کنشهای امروز او طراحی میشود.
دامنه کنشگری شما تنها محدود به دانشجویان دانشگاه نبوده؛ برگزاری کارگاهها برای دانشآموزان و معلمان، حضور در رویدادهایی چون TEDx و فعالیت بیش از یک دهه در وبسایت تخصصیتان گواه این مدعاست. چه رسالتی شما را به عرصه ترویج عمومی کشانده است؟
مسئولیت اجتماعی یک استاد دانشگاه ایجاب میکند که دانش تولیدشده را در تالارهای همایش و کلاسهای دربسته حبس نکند، بلکه آن را به عمق لایههای اجتماع و فرهنگ یادگیری عمومی جامعه تسری دهد. پایههای تفکر آیندهنگر باید از دوران مدرسه در ذهن فرزندان این مرزوبوم شکل بگیرد؛ به همین دلیل برگزاری دهها کارگاه ویژه دانشآموزان و معلمان دغدغه همیشگی من بوده است.
از سوی دیگر، از سال ۱۳۹۲ تاکنون با راهاندازی و نگارش مستمر وبسایت «یادداشتهای یک آیندهپژوه» کوشیدهام تا پلی بیواسطه برای گفتگو پیرامون آینده با عموم علاقهمندان، پژوهشگران و نسل جوان برقرار کنم. حضور در رویدادهای ملی و بینالمللی عمومی مانند TEDx و صبح خلاق نیز در راستای همین گفتمانسازی شکل گرفته است؛ چراکه جامعهای که سواد اندیشیدن به آینده را نیاموزد، محکوم به غافلگیری و انفعال است.
بهعنوان پیام پایانی، توصیه کلیدی شما به جوانان، دانشجویان و پژوهشگرانی که ممکن است گاه در مواجهه با عدمقطعیتها دچار تردید، ایستایی یا ناامیدی شوند چیست؟
پیام بنیادین من به تمام فرزندان و دانشجویان عزیزم همواره این گزاره است: «آینده مقصدی جبری نیست، بلکه سرزمینی از امکانهاست.»
نباید گمان کرد که فردا تقدیری محتوم، جبری و غیرقابلتغییر است که ما صرفاً مسافران ناگزیر آن باشیم. آینده مجموعهای بیکران از مسیرهای نامتعین و امکانپذیر است. مهمترین وظیفه نسل جوان در این دوران آن است که «جسارت دیدن» این امکانهای نو را در خود بارور کنند و متعاقب آن، «جسارت ساختن» آیندهای مطلوب، عادلانه و پویا را شجاعانه تمرین نمایند. با امید، تجهیز به تفکر خلاق و باور به عاملیت فردی و جمعی، میتوان دستبهدست هم داد و فردایی شایسته ساخت.




نظر دهید