روابط عمومی

iran flag اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی
امروز : 30 شهریور 1405
  • تاریخ انتشار : 1402/02/18 - 19:47
  • تعداد بازدید : 3
  • زمان مطالعه : 6 دقیقه

روایتی کوتاه از زندگی شهید سعید طوقانی

سعید طوقانی ، سال 1348 در تهران به دنیا آمد و به لحاظ اینکه پدرش مرحوم حاج اکبر ، از ورزشکاران باستانی بنام کاشان وتهران بود (موسس زورخانه شهدای طوقانی کاشان)، در سن چهار – پنج سالگی به این ورزش علاقه مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران بودند ، در زورخانه حضور پیدا می کرد .

«پهلوان
شهید سعید طوقانی» از جمله نوجوانانی بود که رمز عزت و غیرتمندی را از امام راحل
(ره) فراگرفت و برای سربلندی دین و میهن، از فدای گرانبهاترین دارایی خویش، یعنی
جان خود، دریغ نکرد. سعید طوقانی، سال
1348 در تهران به  دنیا آمد و به لحاظ
اینکه پدرش حاج اکبر، از ورزشکاران باستانی به نامِ تهران بود، در خردسالی به این
ورزش علاقه مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله
ورزشکاران بودند، در زورخانه حضور پیدا می کرد. علاقه  زیاد او به شیرین‌کاری
در ورزشِ باستانی باعث شد تا در این زمینه بسیار رشد کند و با ارائه نمایش‌های
زیبا، همگان را متحیر سازد.


*در سن 7سالگی، بازوبند
پهلوانی کشور را از آن خود کرد



  شش سالگی
او مصادف بود با حضور بیش از پیشش در عرصه ورزش باستانی و در سن هفت سالگی در
مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی آن زمان – سال
1356 – توانست تنها در عرض 3 دقیقه 300 دور به دور خود بچرخد و با
اجرای حرکات منحصر بفرد ، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود سازد .



 



از آن روز به
بعد ، پوسترها و تصاویری با عنوان « پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی » زینت بخش
زورخانه ها و نشریات ورزشی شد .



 



*در اوج افتخارات، به‌ خاطر امام ورزش را ترک کرد



اوج افتخارات
سعید سال های
55
تا
57 بود.
سعید که آن زمان
9
سال بیشتر نداشت، نامه­ای به امام می نویسد و می‌گوید: «من به خاطر کمک به شما و
اعتراض به وضع موجود، ورزش خودم را ترک می کنم.» نامه سعید
9 ساله در آن زمان و باتوجه به
فشارهای ساواک، نشان از شجاعت او داشت. در همین دوران بود که همراه پدر و
برادرهایش به خیابان ها رفته و فریاد عدالت خواهی سرمی داد و با نگه‌داشتن تصویر
امام (ره) در میان کتابهایش، از انقلاب حمایت می نمود.



 



با شروع تجاوز
رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال
1359 با وجودی که سن و سال چندانی نداشت،
برای رفتن به جبهه اصرار می کرد، چرا که نمی‌توانست شاهد رفتن برادران بزرگترش به
جبهه باشد و در خانه بماند. سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدر و گروهی از
ورزشکاران باستانی، برای اجرای ورزش در حضور رزمندگان اسلام، راهی جبهه شود؛ اما
خود به خوبی می دانست که اینها همه فقط بهانه ایست برای حضور در صفوفِ رزمندگان و
بس. در بازگشت از جبهه، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهراً در کلاس درس بود، ولی
روحش در جبهه ها جا ماند.



*من رفتم جبهه، دنبالم نگردید



 



آنقدر اصرار
ورزید که با دستکاری شناسنامه و بالا بردن سنّش، توانست راهی جبهه ها شود. روزی که
از خانه رفت تنها کاغذی از او، روی طاقچه خانه ماند که بر روی آن نوشته بود:
«برادر حمید من رفتم منطقه جنگی لطفاً دنبال من نگردید»



*زورخانه در جبهه



سعید با حضور در
پادگان دوکوهه، به همراه شهید «عبّاس دائم الحضور» توانست رزمندگان را به
 ورزش باستانی جذب کند و با بهره گیری از کمترین امکانات، زورخانه ای در
اردوگاه برپاکند که بعد از شهادتش، نیز ورزش باستانی در جبهه ها از جایگاه ویژه ای
برخوردار بود.



زمانی که جبهه
بود به او می گویند باید برای مسابقات به خارج بروی و او قبول نمی کند و وقتی می
گویند در مسابقات داخلی شرکت کن، می گوید: «چه ارزشی داره من مدال به گردنم
بیندازم و رفقایم در جبهه تکه تکه شوند؟» در آن زمان یک برنامه آموزشی از ایشان
ساخته شده بود و در تلویزیون نشان داده می شد. دوستان ایشان که به مرخصی آمده
بودند پس از بازگشت به او می گویند: «تو را در تلویزیون دیده ایم.» و او با بی
اعتنایی می گوید: «ولش کن، بگذار همین جوری، خاکی عینِ هم باشیم»



*بچه‌های گردان میثم علاقه خاصی به سعید داشتند



حضور در کنار
رزمندگان گردان میثم لشکر
27
محمد رسول الله (ص) در عملیات بدر در زمستان سال
1363، به قدری برای او مهم بود که
با وجود بیماریِ شدید، از بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خود را به خطّ مقدمِ
جبهه رساند و توانست به عنوان پیک در عملیات حضور پیدا کند.



شامگاه بیست و
دومین روز اسفند ماه در شرق دجله، نیروها سوار بر قایق از آب گذشتند و از جزیره
مجنون نیز رد شدند. سعید سلاح بر دوش، میان ستونِ نیروها، استوار و محکم گام برمی‌داشت.
تیربارهای دشمن بی‌امان آتش می‌ریختند.



ناگهان سعید که
کمی دولا شده بود از ستون نیروها خارج شد و در میان تاریکی دشت که با سرخی منوّرها
روشن شده بود راه سمت چپ را پیش گرفت و از نیروهای گردان دور ‌شد.



بچه‌های گردان
میثم و دیگر گردان‌ها علاقه ‌خاصی به سعید داشتند چرا که پاک بود و شیرین. هنگامی
که در لباسِ رزم ورزش می‌کرد، می چرخید، میل‌های باستانی را به آسمان می‌انداخت،
همه شیفته‌اش می‌شدند؛ از همه بالاتر اخلاقش بود که نسبت به کسی بغض، حسد و کینه نداشت.
با همه از درِ محبّت وارد می‌شد. اول یک شوخی بامزه بود، بعد خنده و بعد دوستی…



*به بچه‌ها نگو سعید شهید شده



لحظاتی بعد سعید
زانوهایش را بر زمین کوبید، مکثی کرد و به‌ناگاه با صورت برزمین افتاد و فرمانده
که به دنبال او بود به طرفش دوید، فقط می‌گفت: سعید، سعید چی شده؟ دست بر شانه‌اش
گذاشت پیکرِ سعید را برگرداند، چشمانش هنوز باز بود و بر لبانش خنده گشوده مانده
بود. نگاهی به شکمِ سعید کرد، از میانِ انگشتانش که جلوی شکمش را گرفته بود، خونِ
گرم جاری و بر زمینِ خشک روان می‌گشت. سعی کرد دستانش را که محکم شده بود بردارد…



گلوله تیربار
سنگین دوشکا بدن او را شکافته بود و سعید این نوگلِ
15 ساله که می‌دانست چقدر بچه‌های
گردان دوستش دارند در آخرین لحظات برای اینکه هیچ یک از بچه‌ها متوجه شهادتش نشوند
و خللی در روحیه کسی وارد نیاید، در حالی که توانی در بدن نداشت خود را از نیروها
دور کرد و در خلوت تنهایی سر بر زمین نهاد و به فرمانده‌اش گفت: «برادر شما را به
خدا قسم، به بچه‌ها نگو سعید شهید شد و صورتِ مرا بپوشان تا نیروها به راه خودشان
ادامه بدهند که وقت تنگ است.»



*مانند مادر غریبش، حضرت زهرا (س) به شهادت رسید



سعید در گوشه ای
از خاطراتش نوشته: «عهد کرده ام با حضرتِ زهرا (سلام الله علیها) که ببینم ایشان
چه کشیده اند…» و همان بود که در عملیات بدر که با رمزِ یازهرا (سلام الله علیها)
شروع شده بود، تیری به پهلو و شکم او اصابت می کند و مانند مادر غریبش مظلومانه به
شهادت رسید.



متن دستخط مقام
معظم رهبری بر روی تصویر شهید: « درود بر عزیزانی که با درخشش جوانی خود این فصل
از تاریخ کشور را درخشان کردند و با فداکاری شجاعانه خود، خون آنرا در رگ این ملت
و این کشور دواندند.»

 
 


 

کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار :

مدیر سیستم

آخرین بروزرسانی: 1402/02/18 19:47

دسترسی سریع

تنظیمات قالب

تنظیمات قالب

vazir
estedad
shabnam
sahel
کنتراست تیره
کنتراست روشن
کنتراست بالا
اشباع رنگی بالا
سیاه و سفید
اشباع رنگی کم
بدون فیلتر
کوررنگی سبز
کوررنگی قرمز
کوررنگی آبی
تک رنگ بینی