ليالي قدر
{mosimage}
به ميانه ماه خدا نزديك شده ايم. نواي رحمت ايزدي به گوش مي رسد.
در قلب زمان اعظم ملائكه آسمان بر زمين مي آيند تا بالهايشان را فرش پاي ملكوتيان كنند. ليالي قدر در انتظارند تا فانوس عشق و عاشقي را بنوازند. معشوقه دل عطر شفا و رحمت را مي گستراند، دلبري مي كند تا تو كه عاشقي و مجنون، ناز او را بخري.
\r\nو آنجاست كه اين عبد سراپا تقصير روي به سوي حقيقت عالم مي كند و منشور آينده اي مبهم را از دست مولامان حجة بن الحسن (عج) بر مي گيرد.
\r\nخدايا چه مي شود ما را اين شب، رسم مجنون شدن را نمي داينم، نمي دانيم كه اگر ليلاي عالم كاسه گدايي تو را مي شكند،تو را دوست دارد و در انتظار يك نگاه پر از نياز توست.
شب قدر آمده است تا مني كه خسته عالم دنيايم، خسته بندگي تن شدهام،چنگ در ريسمان معنويت زنم و قرآن را كه سرچشمه معنويات عالم است با زبان اشك بيارايم با زباني كه تحفه قدح بار است، با زباني كه كيمياي جلاي دل است.
آن محبوبه اي كه شنزار گونه هاي عاشقان را آبياري مي كند تا نهال خوف و رجا در آن بروياند.
شبنمي كه اگر ليلاي مجنون، گوشه چشمي (نيم نگاهي) بر آن كند همه گناهانت اگر به عدد ستارگان آسمان باشد آمرزيده مي شود. آري بايد اين اشك ها را تحفه قدم او كرد.
\r\nلطيفا! حال كه در رحمتت را به روي ضعيفان و ثروتمندان معنويت گشوده اي و حال كه من ناچيز قلب رمضان را در آغوش خود مي فشارم،چگونه مي شود اين عاشقي كه در دام بلاي دوست گرفتار است رابه خود واگذاري؟
\r\nچگونه مي شود آن حال و هواي شبهاي قدر را از من بستاني تا در اين بحر فاني دست و پا زنم...
\r\nچگونه؟!
\r\nاي الهه ناز! با همه نياز، به درگاه تو آمده ام تا قلم عفو بر گناهانم كشي .
\r\nاي محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمده ام تا به شب قدر حلقه گمشده انسانيتم را بيابم كه مگر سالك راه تو شوم.
اي خداي بي نياز! با عطش و عشق و نياز آمده ام تا به حق بهترين بندگانت، به حق سيد رسولانت و به حق ناله هاي عصمت عالم ،ما را هم رنگي الهي بزني تا خدايي خدايي شويم.



