روابط عمومی

iran flag اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی
امروز : 04 آبان 1405
  • تاریخ انتشار : 1405/08/04 - 05:25
  • تعداد بازدید : 62
  • زمان مطالعه : 12 دقیقه
روایت یک عمر پژوهش و دغدغه‌مندی؛

کارنامه علمی و مسیر تخصصی دکتر عباس حاتمی در عرصه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

دکتر عباس حاتمی، دانشیار برجسته گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان و پژوهشگر نمونه کشوری (۱۳۸۳)، با کارنامه‌ای درخشان شامل بیش از ۵۰ مقاله علمی‌پژوهشی، ۶ کتاب تألیف و ترجمه و ۹ طرح برون‌دانشگاهی، به همراه افتخاراتی همچون جایزه کتاب فصل (۱۳۸۹)، طرح برتر دانشگاه اصفهان (۱۴۰۲) و کتاب سال استان اصفهان (۱۴۰۳)، سال‌هاست که در مسیر پیوند دانش سیاسی با مسائل کاربردی جامعه گام برمی‌دارد.

دکتر عباس حاتمی، دانشیار برجسته گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

 

به گزارش پایگاه خبری، در ادامه، گفت‌وگویی صمیمی و تخصصی با دکتر عباس حاتمی ترتیب داده‌ایم که در آن، مسیر پربار علمی، دغدغه‌های پژوهشی و تجربیات ارزشمند ایشان در عرصه علوم سیاسی به بحث گذاشته شده است. مشروح این مصاحبه به شرح زیر می‌باشد:

مشروح مصاحبه:

جناب دکتر حاتمی، اگر بخواهید به سال‌های ورود به عرصه علوم سیاسی بازگردید، مهم‌ترین پرسش یا دغدغه‌ای که شما را به سمت پژوهش‌های کاربردی در این حوزه سوق داد چه بود و این مسیر طی سال‌های تدریس و پژوهش در دانشگاه اصفهان چگونه تعمیق یافت؟

کاربردی سازی علوم سیاسی یکی از کانونی ترین دغدغه های من بوده است. همین طور کاربردی سازی علوم سیاسی را بیشتر از طریق اهمیت دادن به رویکردهای میان رشته ای دنبال کرده ام. علاقه ام به این رویکرد میان رشته ای به این دلیل  بوده است که مسایل در حوزه اجتماعی چند وجهی بوده اند. به بیانی دیگر زمانی که ما از ساحت تحلیل نظری به ساحت حل مساله گذار کرده ایم به ساحتی گذار نموده ایم که چند وجهی بودن بخشی از ماهیت آن بوده است. این چند وجهی بودن در مرحله بعد این موضوع را ایجاب کرده است که نمی توان تنها از یک وجه یا از یک رشته آن موضوع را تحلیل نمود. به همین دلیل تمایل من به مطالعات میان رشته ای و به طور مشخص  اقتصاد سیاسی تابعی از نگاهم به حل مساله در علوم سیاسی و لاجرم  ضرورت کاربردی سازی آن بوده است.

شما طی سال‌های متمادی آثاری تأثیرگذار در حوزه  اقتصاد سیاسی ایران، جامعه‌شناسی سیاسی و مباحث توسعه تولید کرده‌اید؛ از نگاه خودتان، ماندگارترین دستاورد پژوهشی یا محوری‌ترین نظریه‌ای که همواره بر بازخوانی و بسط آن اصرار داشته‌اید چیست؟

چنانکه اشاره شد رویکردی کلی من تاکید بر مطالعات میان رشته ای بوده است. رساله کارشناسی ارشد و دکتری من در دانشگاه تهران هر دو بر  اقتصاد سیاسی ایران متمرکز بوده است. کتابهای و مقالات  و  طرح های برون دانشگاهی من همین گونه بوده اند. بنابراین درک روابط متقابل اقتصاد و سیاست همواره یکی از کانونی ترین موضوعاتی بوده است که من بر آن تاکید داشته ام. دیدگاه اصلی من در این خصوص این بوده است که غالب موضوعات اقتصادی در ایران، وجه اقتصاد سیاسی برجسته ای داشته اند. بنابر این  یکی از دغدغه های من همواره این بوده است که علوم سیاسی را به اقتصاد و اقتصاد را به علوم سیاسی پیوند دهم. به این معنا از نظر من تحول در علوم سیاسی کافی نبوده است. این تحول باید در رشته اقتصاد نیز  همزمان صورت بگیرد. به همین دلیل در برخی دوره های در مقطع دکتری رشته اقتصاد دانشگاه اصفهان درس اقتصاد بخش عمومی و در گروه علوم سیاسی نیز درس اقتصاد سیاسی  را تدریس می کردم تا این درک متقابل میان این دور رشته را ایجاد کنم.

موضوع مهم دیگر این بوده است که وظیفه  علوم سیاسی بر خلاف تصور عمومی، تنها مطالعه موضوعات ملی نیست. به همین دلیل از سالیان قبل بر موضوعات محلی مانند بحران آب در حوضه زاینده رود متمرکز شدم. در این مسیر علاوه بر انجام مطالعات شخصی، بیش از 7 رساله دکتری  و کارشناسی ارشد را در رشته علوم سیاسی و سایر رشته ها هدایت کردم.  در این پژوهش ها دریافتم که عامل بحران این حوضه، حکمرانی غلط آب بوده است. به همین دلیل تلاش کردم یک شیفت پارادایم در این  بخش ایحاد نمایم. در این مسیر کوشش کردم نشان دهم که حل بحران حوضه زاینده رود بیش از آنکه موضوعی فنی، مهندسی،سازه ای و سخت باشد، موضوعی غیر سازه ای و نرم مربوط به حوزه حکمرانی و لاجرم اجتماعی،سیاسی و اداری است.سالیان زیادی تلاش شد تا این شیوه نگرش مسیری را طی کند که در آن گفتمان سازه ای حاکم بر حوضه به گفتمان غیر سازه ای تبدیل شود. در این مسیر کوشیدم نشان دهم  که رشته های غیر مهندسی مانند علوم انسانی تا چه اندازه می تواند در مسیر احیای زاینده رود نقش ایفا نمایند.

یکی از چالش‌های مکرر علوم انسانی، اتهام دوری از واقعیت‌های انضمامی است. به نظر شما دانش سیاسی و پژوهشگران این حوزه چگونه می‌توانند برای حل مسائل ملموس جامعه و سیاست‌گذاری عمومی در سطح ملی و منطقه‌ای کارآمدی بیشتری ایجاد کنند؟

اگر برنامه های درسی علوم سیاسی را نگاه کنید متوجه می شوید که تا چه اندازه دروس و سرفصل های این رشته از کاربردی بودن فاصله دارند. بنابراین ضروری است در این خصوص تحولی صورت گیرد. همین طور رویکردهای میان رشته ای در  علوم سیاسی بسیار کمرنگ هستند. از این گذشته دانشجویان و حتی برخی از اساتید علوم سیاسی کمتر با روش های پژوهش کاربردی و روش هایی که نهایتا معطوف به برنامه اقدام باشند آشنا هستند. نهایتا سازمانها و نهادهای حاکمیتی نیز عرصه مناسبی برای دانشجویان علوم سیاسی فراهم نمی کنند تا بستر کاربردی سازی این علم فراهم گردد. بنابراین اگر قرار است  تحولی در  حوزه کاربردی سازی علوم سیاسی صورت گیرد یک تحول چند بعدی مورد نیاز است. این یعنی علوم سیاسی باید خود را در قالب رشته ای بازسازی نماید که با الزامات نسل های جدید دانشگاهها برای نمونه دانشگاههای نسل سوم انطباق بیشتری داشته باشد.

شما علاوه بر کسوت هیات علمی، در طول سالیان در جایگاه‌های مختلف اجرایی و تصمیم‌سازی دانشگاه اصفهان منشأ خدمت بوده‌اید. زیست علمی و تخصص در علوم سیاسی تا چه اندازه به شما در فهم پویایی‌های قدرت سازمانی، حل تعارضات و هدایت فرآیندهای مدیریتی دانشگاه یاری رساند؟

در این مجال نمی توان به این سوال به صورت تفصیلی پاسخ داد. در این جا می خواهم تنها بر یکی از این موضوعات تاکید نمایم که اهمیت بیشتری  دارد. با توجه به رشته گرایش من که اقتصاد سیاسی است نظر سنجی های حوزه کسب و کار در ایران را  دنبال و تحلیل نموده ام. از سال 1397 تا کنون در نظر سنجی هایی که در سطح استان اصفهان و کل کشور صورت گرفته است بی ثبایت قواعد، رویه های و سیاستهای حکمرانی همواره یکی از سه مشکل اصلی این حوزه بوده است.به نظرم بی‌ثباتی قواعد همان‌قدر که کسب‌وکار را فرسوده می‌کند، سازمان را هم فرسوده می‌کند.بنابراین در زمان تصدی کارهای اجرایی ترجیح من به جای تغییر مکرر مقررات، رویه های و آیین نامه های نه تغییر بنیادین آنها بلکه در صورت امکان باز طراحی و اصلاح آنها بوده است. ایده من این بوده است که برای  آیین نامه ها و رویه هایی که درخواست تغییر وجود داشته است در صورتی مد نظر قرار گیرد که طرح توجیهی مشخصی داشته باشد. در این طرح توجیهی باید  تاکید شود که اجرای رویه موجود چه مشکلاتی را به دهمراه داشته است و رویه جدید قرار است چگونه این مشکلات را برطرف یا تعدیل نماید. به این معنا عدم تغییر مقررات، آیین نامه ها و رویه های یک قاعده بوده است و نقض این قاعده نمی توانسته به سهولت صورت گیرد. این رویه مدیریتی همین طور تابعی از مطالعات و گفتگوهای من با نظریه پرداز جامعه کوتاه مدت در  ایران یعنی آقای دکتر  کاتوزیان در کتابم روایت همایون بود. در آنجا بود که دریافتم تمایل به تغییرات مداوم   و رادیکال در ایران از گذشته  تا حال وجود داشته است و لاجرم مقاومت در برابر بخشی از این تغییرات حتی در پاره ای از موارد ضروری به نظر می رسد.

با توجه به اشراف شما بر ظرفیت‌ها و محدودیت‌های دانشگاه اصفهان، فکر می‌کنید این دانشگاه به‌عنوان قطب علمی مرکز کشور، برای اینکه به جایگاه شایسته‌تری در مرجعیت علمی و پاسخگویی به چالش‌های منطقه دست یابد، چه تحولات سیاستی و ساختاری را پیش رو دارد؟

به نظرم ما باید ایتدا یک طراحی مفهومی از دانشگاه اصفهان داشته باشیم. اینکه اساسا دانشگاه اصفهان چیست و  چگونه می خواهد این بودن را به شکل بهینه محقق سازد.فهم من این است که دانشگاه اصفهان در حال گذار از دانشگاه نسل دومی به یک دانشگاه نسل  سومی است. اما مشکل این است که زیست بوم  این  دانشگاه هنوز نسل دومی است.ساختار سازمانی ، نظام ارزیابی، شیوه جذب استاد و دانشجو، متون درسی و حتی  نوع نگاه آن به جامعه یک دانشگاه نسل دومی است. مشخص است که گذار تنها از طریق شعار و یا راهبرد محقق نمی شود، این گذار مستلزم تحول در ساختار و کارکردهای این دانشگاه است. مقدمات این گذار دست کم نیازمند توجه بیشتر به میان رشته ای ها،تنوع در منابع درآمدی، ارتباط  وثیق با جامعه و صنعت و نگاه گشودتر به جامعه و نیازهای آن و نظام ارزیابی است که این ها را اولویت خود ببیند.

وضعیت امروز گروه‌های علوم انسانی و به‌ویژه علوم سیاسی را در کشور چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا فضای گفت‌وگوی آکادمیک و تولید فکر انتقادی نسبت به گذشته با فراز و فرودهایی همراه بوده است؟

وضعیت فعلی را  نمی توانم مطلوب توصیف کنم. در این رشته باید تحولات زیادی صورت گیرد. در راس آنها کاربردی سازی این علم، تاکید بر رویکردهای میان رشته ای  در کنار انجام مطالعات نظری فاخر است. در مورد بخش دوم سوال باید به خاطر داشت که علوم سیاسی همرمان می تواند در کنار قدرت سیاسی و هم در مقام نقد آن باشد. این توازن، توازنی شکننده است و نباید انتظار داشت در تمامی دوره های زمانی این تعادل یکسان باشد. در برخی از دوره های تاریخی با توجه به نوع عملکرد حکمرانی ممکن  است توازن حمایت و انتقاد از این حکمرانی به این سمت و یا آن سمت سنگینی کند. با این وجود  در هر حال دانشگاه را باید کمتر نهادی سیاسی و بیشتر نهادی آموزشی دید .

به‌عنوان استادی با تولیدات پژوهشی باکیفیت، رویکردهای فعلی ارزیابی اساتید (مثل مقاله‌محوری و شاخص‌های صرفاً کمی) را تا چه اندازه با ماهیت اندیشه‌ورزانه علوم انسانی سازگار می‌دانید و چه جایگزینی برای آن پیشنهاد می‌کنید؟

مقاله تنها بخشی از پژوهش و نه تمامی آن است. تقلیل پژوهش به مقاله یک تقلیل گرایی ناموجه است. باید به خاطر داشت کارهای فاخر نظری در قالب کتاب و طرح های پژوهشی کاربردی نیز به همین میزان اهمیت دارند. به نظرم وزن این سه در نظام ارزیابی عضو هیات علمی در دانشگاه اصفهان متوازن نیست. ضروری است در این رویه تغییراتی صورت گیرد. در علوم اجتماعی همین طور مقوله ای به نام اثرگذاری اجتماعی نیز مهم است که عموما نادیده گرفته می شود. گفته می شود که یکی از مشکلاتی که در این خصوص وجود دارد این است که مصادیق اثرگذاری اجتماعی هنوز مشخص نیست و مهمتر اینکه نظام ارزیابی دقیقی نیز برای آن تعریف نشده است. این موضوع نشان می دهد دانشگاه احتمالا همچنان می خواهد همه چیز را از منظر  تنگ کمی سازی و مقاله محوری  ارزش گذاری نماید.کمی سازی فرایند مهمی است اما نباید تنها فرایند ارزیابی دیده شود.

در دورانی که بخشی از دانشجویان جوان با نوعی دلسردی یا ابهام نسبت به آینده روبه‌رو هستند، شما در تعامل با شاگردانتان چگونه انگیزه، امید علمی و حس مسئولیت اجتماعی را در آن‌ها زنده نگه می‌دارید؟

 پدیده ای که به آن اشاره کردید متختص دانشجویان نیست و پدیده ای تا حدی رایج در میان جوانان است. یک پژوهش دانشگاهی نشان داده است این پدیده در میان دست کم 70 درصد از جوانان در ایران وجود دارد. این موضوع نشان می دهد احتمالا دانشگاه نقشی در  ایجاد این پدیده نداشته است. با  این وجود محیط دانشگاه باید در خصوص تضعیف این پدیده اجتماعی گام بردارد. بخشی از موضوع در اختیار استاد و برخی دیگر مربوط به محیطی کلی فرهنگی دانشگاه است.استاد به طور مشخص ابتدا باید این وضعیت دانشجویان را درک کند. سپس در مقامی خود را قرار دهد که دانشجو او ر ا یکی از نزدیکان خود ببیند. سپس برای تغییر وضعیت موجود مداخله نماید. همین طور در سطح سازمانی به نظر می رسد نقش معاونت اجتماعی و فرهنگی دانشگاه در این بخش اهمیت زیادی دارد. به این منظور، ایجاد نشاط اجتماعی باید یکی از کانونی ترین وظایف این معاونت تبدیل شود.

اگر قرار باشد یک یا دو توصیه بنیادین حاصل از چند دهه تجربه استادی و مسئولیت اجرایی را برای اعضای هیات علمی جوان دانشگاه و دانشجویان تحصیلات تکمیلی خلاصه کنید، آن آموزه‌ها چه خواهد بود؟

به نظرم دست کم در حوزه پژوهشی، یکی ار مهمترین موارد این است که استاد و دانشجوی تحصیلات تکمیلی بهتر است خط پژوهشی  مشخصی را دنبال نماید. این یعنی پژوهش ها در یک جهت مشخص  و حول موضوعی مشخص صورت گیرد. اما این پژوهش متمرکز بر موضوعی واحد از منظر رشته های گوناگون تحلیل گردد. این جایی است که شکلی از تخصص گرایی پرمغز شکل می گیرد، جایی که موضوع واحد است  اما از منظر های متعدد و متنوع تحلیل و مطالعه می شود.

چه کتاب یا طرح پژوهشی ناتمامی دارید که امیدوارید در دوره پیش‌رو آن را به جامعه علمی عرضه کنید؟ و در پایان، چه چشم‌اندازی برای افق آینده دانشگاه اصفهان متصور هستید؟

اخیراْ طرح برون دانشگاهی تحلیل ساختاری ریسکهای انتقال آب دریا به استان اصفهان : تدوین برنامه های اقدام مکمل برای تقلیل ریسکهای مرتبط را به پایان رساندم که پنج ریسک اقتصادی، زیست محیطی، امنیتی، اجتماعی و ادراکی این ابرپروژه را بررسی و تحلیل می کند. برای آینده نیز در سطج ملی بر کار روی  شیوه های گذار از اقتصاد نفتی به اقتصاد دانش بنیان و در سطح استانی نیز در حال کار روی حکمرانی آب  در حوضه زاینده رود هستم. افق پیش روی دانشگاه اصفهان را در حرکت به سمت دانشگاه نسل سوم و زمینه سازی برای حرکت به سمت دانشگاه نسل چهارم  می بینم. بالطبع تحقق بخش قابل توجهی از این گذار تا حدی زیادی به شیوه حکمرانی آموزش عالی  در سطح ملی و  همین طور شیوه حکمرانی در  خود دانشگاه وابسته است.

 

تبسم فارسی مدان
خبرنگار :

تبسم فارسی مدان

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

آخرین بروزرسانی: 1405/08/04 05:25

دسترسی سریع

تنظیمات قالب

تنظیمات قالب

vazir
estedad
shabnam
sahel
کنتراست تیره
کنتراست روشن
کنتراست بالا
اشباع رنگی بالا
سیاه و سفید
اشباع رنگی کم
بدون فیلتر
کوررنگی سبز
کوررنگی قرمز
کوررنگی آبی
تک رنگ بینی