میراث استاد، زنجیره امید و خردورزی در جان شاگردان است
گفتگو با دکتر محمدعلی نعمتبخش؛ پیشگام مهندسی کامپیوتر و چهره الهامبخش دانشگاه اصفهان
تدریس دانشگاهی برای برخی یک شغل است، اما برای استادان جریانساز و الهامبخش، مأموریتی انسانی و تمدنساز برای روشن نگهداشتن چراغ دانش در دل و اندیشه نسلهاست. دانشگاه اصفهان، همواره به حضور اندیشمندان متعهدی بالیده است که در کنار بالاترین مدارج علمی بینالمللی و کارنامه درخشان در صنعت جهانی، بازگشت به میهن و توانمندسازی جوانان وطن را مأموریت پایدار زندگی خود قرار دادهاند.
به گزارش پایگاه خبری، دکتر محمدعلی نعمتبخش، دانشآموخته ممتاز دانشگاه آریزونای آمریکا، دارنده پتنتهای بینالمللی و استاد پیشکسوت دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه اصفهان، نماد بارز پیوند تخصص عمیق با اخلاقمداری و مسئولیتپذیری اجتماعی است.
در این گفتگوی صمیمانه، با نگاهی به مسیر پرفرازونشیب زندگی علمی ایشان، راز ماندگاری یک معلم واقعی، رسالت فراموشنشدنی دانشگاهیان و شاخصههای پرورش متخصصان آیندهنگر به تصویر کشیده شده است.
مشروح مصاحبه:
جناب دکتر نعمتبخش، در ابتدا بسیار مایلیم خلاصهای از مسیر زندگی شخصی، پیشینه تحصیلی، تجارب پژوهشی و بینالمللی خود در خارج از کشور و در نهایت تصمیم ارزشمندتان برای بازگشت به ایران و خدمت در دانشگاه اصفهان را بشنویم.
متولد ۱۳۳۸ در اصفهان. دیپلم رشته ریاضی دبیرستان ادب. قبل از انقلاب به امریکا رفتم و در رشته مهندسی برق مدرک کارشناسی گرفتم. سپس در دانشکده برق و کامپیوتر دانشگاه اریزونا- امریکا ادامه داده و در سال ۱۳۶۶ مدرک دکتری مهندسی برق و کامپیوتر را اخذ نمودم. در سال اخر دکتری به استخدام یک شرکت در امریکا در امدم و حدود ۵ سال در بخش تحقیق و توسعه ان شرکت در امریکا، انگلیس و ژاپن فعالیت نمودم و چند ثبت اختراع( پتنت) بین المللی در امریکا به ثبت رساندم. در اواسط سال ۱۳۷۰ به ایران برگشته و بعنوان استادیار به تدریس در گروه مهندسی کامپیوتر مشغول شدم. در تمام دوره اموزشی همواره در پروژه های کاربردی در صنعت بعنوان مشاور و یا مجری فعالیت نموده ام.
چه جرقهای در دوران جوانی شما را به سوی علوم کامپیوتر سوق داد؛ رشتهای که در آن دوران هنوز ابعاد امروزین خود را نیافته بود؟
اگر به سالهای دور برگردم، فکر میکنم جرقه اصلی انتخاب علم کامپیوتر، بیشتر از آنکه یک تصمیم از پیش تعیینشده باشد، از کنجکاوی و علاقه به فهمیدن سازوکار مسائل و پیدا کردن راهحل برای آنها شکل گرفت. در آن سالها، فناوری کامپیوتر در امریکا برای بسیاری از ما حوزهای تازه و ناشناخته بود و همین تازگی، جذابیت خاصی داشت. احساس میکردم با ورود به این حوزه، وارد دنیایی میشوم که هنوز بسیاری از مرزهای آن کشف نشده است و جایگاه شغلی خوبی خواهد در اینده داشت.
با داشتن فرصتهای شغلی و پژوهشی در سطح بینالمللی، چرا دانشگاه اصفهان را برگزیدید و این حضور در طول دههها چه معنایی برای شما پیدا کرد؟
انتخاب دانشگاه اصفهان برای من فقط انتخاب یک دانشگاه یا یک محل کار نبود؛ انتخاب مسیری بود که بهتدریج به بخشی از زندگی، خاطرات و هویت حرفهای من تبدیل شد.
وقتی به سالهای آغازین فعالیت دانشگاهیام فکر میکنم، به یاد روزهایی میافتم که با شور و امید قدم در مسیر تدریس و فعالیت علمی گذاشتم. آن روزها شاید بهروشنی نمیدانستم که این مسیر قرار است چند دهه ادامه پیدا کند، اما به یک چیز باور داشتم: علم زمانی ارزشمندتر میشود که بتوان از ان در خدمت مردم، توسعه کشور و خلق ثروت استفاده نمود و ِآن را به به دیگران آموخت و چراغی در مسیر زندگی و آینده آنان روشن کرد.
دانشگاه اصفهان برای من فرصت تحقق همین باور بود. بهویژه در رشته کامپیوتر که در آن سالها مسیر رشد و تحول چشمگیری پیش رو داشت، این احساس را داشتم که میتوانم فراتر از تدریس چند درس، در شکلگیری و توسعه یک حوزه علمی و تربیت نسلهای آینده متخصصان کشور سهمی داشته باشم. این فکر برای من بسیار انگیزهبخش بود؛ اینکه شاید تلاشهای امروز ما، سالها بعد در دانش، توانایی و موفقیت دانشجویانمان ادامه پیدا کند.
شما همواره در میان دانشجویان به عنوان یک استاد الهامبخش شناخته میشوید. از دیدگاه شما، چه تمایزی میان یک مدرسِ صرف و یک استاد اثرگذار و ماندگار وجود دارد؟
به نظر من، یک مدرس خوب کسی است که درس را بهدرستی و با تسلط ارائه میکند و دانشجو را در یادگیری یک موضوع علمی یاری میدهد؛ اما یک استاد ماندگار و الهامبخش، فراتر از انتقال دانش، شوق یادگیری و جرئت اندیشیدن را در دانشجو زنده میکند.
استاد ماندگار کسی است که دانشجو پس از پایان کلاس، فقط چند مفهوم و فرمول را به یاد نمیآورد؛ بلکه پرسشهای تازهای در ذهنش شکل گرفته است. او به دانشجو یاد میدهد که چگونه فکر کند، چگونه سؤال بپرسد، چگونه با شکست روبهرو شود و چگونه برای یافتن پاسخ، مسیر خودش را پیدا کند.
شاید مهمترین تفاوت این باشد که مدرس خوب در ذهن دانشجو میماند، اما استاد الهامبخش در زندگی او اثر میگذارد. گاهی یک جمله، یک تشویق، یک اعتماد ساده یا حتی نگاه متفاوت استاد به تواناییهای دانشجو میتواند مسیر آینده او را تغییر دهد.
در طول سالهای تدریس، همیشه برای من لذتبخشترین لحظه این نبوده که دانشجویی نمره خوبی بگیرد؛ بلکه زمانی بوده که میبینم دانشجویی که روزی با تردید و نگرانی وارد کلاس شده، به تواناییهای خودش باور پیدا کرده و چند سال بعد، خودش به یک متخصص، پژوهشگر یا حتی استاد تبدیل شده است.
اگر امروز برخی دانشجویان و همکاران مرا «استاد الهامبخش» میدانند، آن را بیش از هر عنوان و افتخار دیگری ارزشمند میدانم؛ زیرا باور دارم میراث واقعی یک استاد، نه تعداد مقالات و نه سالهای خدمت، بلکه انسانهایی هستند که با امید، اعتمادبهنفس و عشق به دانستن، از کلاس او به سوی آینده قدم برداشتهاند.
دیدن موفقیتها و بالندگی شاگردانتان در ردههای بالای علمی و مدیریتی در سراسر دنیا، چه بار معنایی و چه حسی را در وجود شما زنده میکند؟
وقتی امروز موفقیتهای دانشجویان دیروز خودم را در دانشگاهها، مراکز پژوهشی و صنعت، چه در داخل و چه در خارج از کشور میبینم، احساسی که پیدا میکنم بیش از آنکه «افتخار» شخصی باشد، نوعی شادی عمیق و آرامش خاطر است. برای یک استاد، شاید هیچ پاداشی بالاتر از این نباشد که ببیند دانشجویی که روزی در کلاس نشسته و شاید حتی در آن زمان خودش هم نمیدانسته چه تواناییهایی دارد، امروز به جایگاهی رسیده که میتواند برای دیگران منشأ اثر باشد.
بعضی وقتها نام یکی از دانشجویان سابقم را در یک مقاله علمی، یک پروژه مهم صنعتی، یک دانشگاه معتبر یا در جایگاه یک استاد دانشگاه میبینم و ناخودآگاه به سالهای دور و روزهای کلاس برمیگردم. با خودم میگویم: «چه خوب که آن روزها در مسیر زندگی این جوان، حتی اگر سهم کوچکی هم داشتهام، امروز نتیجهاش را میبینم.»
آنچه بیش از همه برایم مایه دلگرمی است، صرفاً عنوان یا موقعیت شغلی دانشجویان نیست؛ بلکه دیدن رشد فکری و شخصیتی آنهاست. اینکه دانشجویی بتواند مستقل فکر کند، مسئلهای را حل کند، مسیر خودش را پیدا کند و بعدها دست دیگران را بگیرد، برای من ارزشمندتر از هر موفقیت ظاهری است.
شاید زیباترین بخش این ماجرا این باشد که رابطه استاد و دانشجو با پایان دانشگاه تمام نمیشود؛ سالها بعد، وقتی یکی از دانشجویان سابقم با محبت میگوید «استاد، آن نکتهای که آن روز در کلاس گفتید هنوز در ذهنم مانده»، احساس میکنم بخشی از آن سالهای تدریس بیهوده نبوده است.
اگر بخواهم یک مورد را به شکل ویژه مایه افتخار بدانم، باید بگویم بیش از آنکه یک فرد یا یک دستاورد مشخص را نام ببرم، به مجموعهای از دانشجویانی افتخار میکنم که امروز خودشان استاد، پژوهشگر، مدیر یا متخصص شدهاند و در جای دیگری چراغی را برای نسل بعد روشن میکنند. برای من، ماندگارترین میراث یک استاد همین زنجیره انتقال دانش، تجربه و انگیزه از یک نسل به نسل دیگر است.
در جهان شتابان فناوری، هوش مصنوعی و تغییرات پیدرپی ابزارها، دانشجویان و فارغالتحصیلان رشته کامپیوتر باید چه مؤلفهها، شایستگیها و اصولی را فراتر از کدنویسی بیاموزند؟
به نظر من، دانشجوی کامپیوتر امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد در کنار دانش فنی، انسانیت ، وطن دوستی و مهارتهای ارتباطی خود را نیز پرورش دهد. فناوری را میتوان آموخت و با تغییر فناوریها دانش فنی را بهروز کرد؛ اما ویژگیهایی مانند مسئولیتپذیری، صداقت، پشتکار، فروتنی، تفکر انتقادی و احترام به دیگران هستند که شخصیت حرفهای یک انسان را میسازند.
نخست، دانشجو باید توانایی یادگیری مداوم داشته باشد و مهارت هایی را کسب کند که بعد از فارغالتحصیلی بتواند مهارت های خود را در خدمت به مردم و تولید ثروت برای خود و کشور بوجود اورد. در دنیای کامپیوتر، آنچه امروز میآموزیم ممکن است چند سال دیگر تغییر کند؛ بنابراین مهمتر از حفظ کردن یک زبان برنامهنویسی یا یک فناوری، یاد گرفتنِ «چگونه یاد گرفتن» است.
دوم، تفکر انتقادی و حل مسئله اهمیت زیادی دارد. دانشجوی خوب نباید صرفاً به دنبال پاسخ آماده باشد؛ باید بتواند سؤال درست مطرح کند، مسئله را از زوایای مختلف ببیند و حتی پاسخهای تولیدشده توسط ابزارهای هوش مصنوعی را نیز با نگاه نقادانه بررسی کند.
از طرف دیگر، یک متخصص کامپیوتر هرچقدر هم از نظر فنی توانمند باشد، اگر نتواند با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کند، کار تیمی انجام دهد و دیدگاه خود را به زبان ساده بیان کند، بخشی از ظرفیت واقعی خود را از دست خواهد داد.
و شاید مهمتر از همه، به اخلاق حرفهای و مسئولیت اجتماعی فناوری توجه داشته باشد. امروز یک تصمیم مهندسی میتواند بر زندگی هزاران یا حتی میلیونها انسان اثر بگذارد. بنابراین باید از خود بپرسد: «آیا هر چیزی که از نظر فنی میتوانم انجام دهم، الزاماً درست و اخلاقی هم هست؟»
من همیشه به دانشجویانم میگویم که در نهایت، جامعه فقط به دنبال کسی نیست که بتواند برنامه نویسی خوبی بنویسد؛ به دنبال انسانی قابل اعتماد است که بتواند از دانش خود برای حل مسائل، کمک به دیگران و بهتر کردن زندگی جامعه استفاده کند.
اگر بخواهید نقشه راه تعالی یک دانشجوی کامپیوتر و عصاره تجربه چند دهه تدریس خود را در کلامی فشرده جمعبندی بفرمایید، آن کلام چه خواهد بود؟
اگر بخواهم همه این موارد را در چند کلمه خلاصه کنم، میگویم:
دانش، در کنار اخلاق؛ تخصص، در کنار تواضع؛ و موفقیت فردی، در کنار مسئولیت اجتماعی.
به گمان من، ترکیب اینهاست که یک دانشجوی کامپیوتر را به یک متخصص ماندگار و یک انسان اثرگذار تبدیل میکند.




نظر دهید