جستجوSepratorTopMenuارتباط با ماSepratorTopMenuورود اعضاءSepratorTopMenuنقشه سایتSepratorTopMenuاعضای هیأت علمیSepratorTopMenuدانشجویانSepratorTopMenuصفحه اصلی
۱۳۹۹ سه شنبه ۱۳ خرداد
English/العربيه
تازه ها
سخنان حجت الاسلام و المسلمين ميثم شريف اصفهاني به مناسبت سالروز وحدت حوزه و دانشگاه " class = "b1 file1 shownews5file1 img-responsive pull-lg-right pull-md-right pull-sm-right pull-xs-none">
سخنان حجت الاسلام و المسلمين ميثم شريف اصفهاني به مناسبت سالروز وحدت حوزه و دانشگاه
سخنان حجت الاسلام و المسلمين ميثم شريف اصفهاني رييس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه اصفهان


حجت الاسلام و المسلمين ميثم شريف اصفهاني رييس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه اصفهان، به مناسبت سالروز وحدت حوزه و دانشگاه در گفتگو با واحد خبر روابط عمومي دانشگاه اصفهان اظهار داشت:

بسم الله الرحمن الرحيم 

اول- بيست و هفتم آذر ماه، سالروز شهادت آيت الله دكتر مفتح و روزي است كه به نام وحدت حوزه و دانشگاه شناخته مي­شود. گذشته از سخنان متداول در اين باره، يكي از پرسش­هاي قابل دقت در اين زمينه اين است كه آيا وحدت ميان مراكز علمي و مراكز ديني، مطلبي است كه جزء ابداعات بنيان­گذار انقلاب اسلامي است يا در ميان انديشمندان غير مسلمان نيز چنين بحث­هايي مطرح است؟ بنظر مي­رسد اگر به حوزه و دانشگاه فراتر از دو مكان فيزيكي نگاه كنيم و آنان را به ترتيب، طلايه­داران دين و علم بدانيم؛ مي­توان مسئله رابطه حوزه و دانشگاه را فراتر از مرزهاي ايران، و ذيل عنوان رابطه علم و دين، مورد كنكاش قرار داد.

دوم- از حيث زمان، مسئله وحدت حوزه و دانشگاه، و به تعبيري، رابطه ميان علم و دين، مسئله نو ظهوري نيست كه با انقلاب ايران و يا حداكثر در سده اخير ذهن انديشمندان را به خود مشغول كرده باشد. بلكه از زمانيكه انسان با دو مقوله «دين» و «علم» روبرو شده است؛ نسبت ميان آن­ها نيز واجد اهميت بوده است. هرچند بر اساس آن­كه تعريف انديشمند از دو مقوله «دين» و «علم» چه باشد؛ پاسخ به اين پرسش كه نسبت ميان علم و دين چيست؟ نيز متفاوت بوده است.

سوم- عموماً رابطه ميان علم و دين را با الگوي دو عنصري تحليل مي­كنند. در اين الگو كه مهمترين نمونه براي آن كتاب «علم و دين» نوشته ايان باربور است، علم و دين را دو ماهيت متمايز از يكديگر درنظر مي­گيريم كه به صورت بيروني و عارضي – و نه دروني و ذاتي – با يكديگر ارتباط دارند. بر اساس اينكه هر پيوند بيروني و غير ذاتي، نيازمند دليل است، پرسش­هايي از قبيل چيستي ارتباط علم و دين ( يا حوزه و دانشگاه)؛ چرايي ارتباط يا وحدت ميان اين دو؛ و چگونگي ايجاد ارتباط و وحدت ميان آن­ها بوجود مي­آيد. اما خواستگاه اين تحليل، يعني تحليل با الگوي دو عنصري كجاست؟ پاسخ اين است كه الگوي دو عنصري از پس­زمينه فرهنگي، تاريخي و علمي خاصي بيرون آمده است. منظور ما مشخصاً رابطه ميان «علم مدرن» و آموزه­هاي «مسيحيت» است كه در جهان غرب جريان دارد و بدون دليل به همه انواع علم و دين، در همه جهان تعميم داده شده است.

توضيح اينكه: بيشتر فيلسوفان علم موافق­اند آنچه ما امروزه «علم» مي­ناميم و با اصطلاح «science» به آن اشاره مي­كنيم:

اولاً اقداماتي است كه از سده هفدهم ميلادي، و بر اساس آزمايش­ها و نظريات افرادي همچون گاليله (1564 تا 1642)، كپلر (1571 تا 1630) و نيوتن (1642 تا 1727) بنا نهاده شد و سپس به عرصه­هاي گوناگون اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي غرب سرايت كرد. ويژگي مهم علم (science) از اين دوران به بعد، توجه ويژه به روش تجربي است. به­گونه­اي كه در دنياي غرب، هرآنچه در آزمايشگاه و بوسيله روش تجربي قابل بررسي نباشد؛ نه تنها باطل، بلكه محمل، نامفهوم و غير علمي است.

ثانياً مسيحيت رايج در مغرب زمين، بويژه آنچه در قرون وسطي توسط ارباب كليسا به عنوان مسيحيت معرفي مي­شد؛ با پژوهش­هاي آزاد علمي كه احياناً با آموزه­هاي محرّف كليسا ناسازگار بود؛ سر جنگ داشت. كليسا با تكيه بر اصل ايمان­گروي (fideism) تلاش داشت با دور زدن عقلانيت، مردم را به تبعيت از آموزه­هاي مسيحيت وادار كند. البته تا پيش از رنسانس، كليسا توان اعمال محدوديت براي عقلانيت و به حاشيه راندن امثال گاليله را داشت؛ اما در دوران مدرن و با فراگير شدن نهضت پروتستانتيزم، اين كليسا بود كه با قدرت علم مدرن به حاشيه رفت.

در نتيجه: الگوي تضاد و يا حداقل دوگانگي ميان «علم» و «دين»، با تعارض ميان علم مدرن و دين كليسايي، در حافظه عمومي پژوهشگران ايجاد شد.

چهارم- مع الأسف، فرهنگ مدرن، با همه شئون و ظواهرش، فرهنگي تحميل­گر است. علم مدرن نيز از اين قاعده مستثني نيست. گفتمان علم مدرن، با استفاده از دو ويژگي پيشرفت­باوري (progressivism) و سنت ستيزي (anti-traditon) كه در ذات مدرنيزم نهفته است؛ به كشورهاي شرقي وارد شد و نهادهاي هشت صد ساله آموزشي اين سرزمين­ها را به جرم سنتي بودن نابود كرد. اين همه تأثير علم مدرن بر مشرق زمين نيست. بلكه اين علم با بهره­گيري از مفهوم نتيجه­گرايي  (pragmatissm) كه يكي ديگر از ستون­هاي علم مدرن است؛ نگاه انديشمندان مشرق زمين به اهداف علمي را دگرگون ساخت و علم را به ابزاري براي استثمار و بهره­كشي بيشتر از طبيعت تقليل داد.

پنجم- الگوي دو عنصري رابطه ميان «علم» و «دين» كه برگرفته از نسبت ميان علم مدرن و آموزه ­هاي مسيحيت كليسايي است؛ به هيچ روي به رابطه ميان تمدن­ها و اديان ديگر؛ بويژه اسلام، قابل انطباق نيست. چراكه در جهان اسلام، هيچ دانشمند يا عالم ديني مشهوري ميان سده دوم تا يازدهم هجري كه اوج تمدن اسلامي است، پيدا نمي­شود كه احساس نيازي به توصيف و توضيح رابطه ميان اسلام و علم داشته باشد و كتابي در اين باره نوشته باشد. اين بدان معناست كه انديشمندان اسلامي، رابطه «علم» و «دين» را ذاتي و در نتيجه لايعلل مي­دانسته­اند. به عبارت ديگر، انديشمندان اسلامي در دوراني كه در مرز دانش مي­زيسته­اند و به طور مثال تنها در قرن نهم، افرادي همچون عباس بن فيرناس (اولين كسي كه تلاش علمي براي پرواز كردن انجام داد) و خوارزمي (رياضي­دان، جغرافي­دان و اولين نظريه پرداز نجوم خورشيد محور) مي­زيسته­اند و علومي همچون پزشكي، جنين­شناسي، سم­شناسي، روان­درماني، نجوم و... در آن دوران با آنچه امروز در اختيار بشر است، تفاوت روشي قابل ملاحظه­اي نداشته است؛ اعتقاد داشته­اند اسلام چيزي به غير از علم و علم چيزي به غير از اسلام نيست. آنان اعتقاد داشته­اند خداي شريعت همان خداي طبيعت است و شناخت طبيعت با روش صرفاً تجربي و بدون نگاه به آموزه­هاي عقلي، نقلي و شهودي؛ محروم ساختن خويشتن از فهم بخش عمده جهان است. انديشمندان اسلامي اعتقاد داشته­اند علم حقيقي، نورانيتي است كه هميار انسان براي عبوديت بيشتر است و نه ابزاري براي غلبه و بهره­كشي بر طبيعت.

ششم – به نظر مي­رسد زماني مي توانيم از چيستي، چرايي و چگونگي وحدت حوزه و دانشگاه سخن بگوييم كه پيش از آن، تعيين كنيم منظورمان از «دين»، كدام دين و منظورمان از «علم» كدام علم، با چه روش و با چه اهدافي است. چرا كه ميان «علم مدرن» و «دين كليسايي» و حتي ميان «علم مدرن» و «اسلام» نسبتي غير از تبايين و تضاد وجود ندارد و وحدت ميان ايندو، جز شعاري توخالي نمي­تواند باشد. به بيان ديگر، براي ايجاد وحدت ميان حوزه و دانشگاه، پيش از هركاري لازم است مباني «علم مدرن» را مورد بررسي قرار دهيم تا معلوم شود كداميك از آن­ها با روح تعاليم اسلامي و شناخت­هاي عقلي تعارض دارد تا پس از آن به خودي خود، وحدت ميان حوزه و دانشگاه ايجاد شود.

 

تاریخ:
1397/09/27
تعداد بازدید:
328
منبع:
1درخواست مجوز پخش آگهیدرخواست مجوز عکاسیرزرو پایه های تبلیغاتیرزرو محیط های نمایشگاهیدرخواست مجوز بازدید از دانشگاه78رزرو سالن همایش پیامبر اعظم (ص)
کلیه حقوق وب سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اصفهان می باشد
Powered by DorsaPortal