جستجوSepratorTopMenuارتباط با ماSepratorTopMenuورود اعضاءSepratorTopMenuنقشه سایتSepratorTopMenuاعضای هیأت علمیSepratorTopMenuدانشجویانSepratorTopMenuصفحه اصلی
۱۳۹۹ شنبه ۱۶ فروردين
English/العربيه
تازه ها
به بهانه دومين سالگرد شهادت دكتر مجيد  شهرياري" class = "b1 file1 shownews5file1 img-responsive pull-lg-right pull-md-right pull-sm-right pull-xs-none">
به بهانه دومين سالگرد شهادت دكتر مجيد شهرياري

{mosimage}
هرچند مدت‌هاست از جهاد علمي و مشخصات و لوازم آن سخن گفته شده است، اما شايد جهاد علمي براي تبديل شدن به يك صحنه تمام عيار جهادي فقط همين چندتا شهيد را كم داشت، بالاخره ميدان جهاد و مبارزه را بدون شهيد، سخت مي­توان تصور كرد.

علي محمدي و شهرياري و رضايي نژاد شمع اين راه شدند تا راه روشنتر شود، آنقدر روشن كه چشمان ضعيفي مثل من هم بتوانند نمايي از اين راه زميني- آسماني را ببينند.

\r\n

تا من و تو باور كنيم جهاد علمي يك ميدان جدي است؛ وسط اين ميدان ايستادن ، آدم خود را مي­خواهد؛ مرد مي­خواهد.

\r\n

دكتر مجيد شهرياري در سال ۱۳۴۵ و در زنجان متولد گرديد . ايشان تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در زنجان ، دوره كارشناسي را در رشته مهندسي الكترونيك در دانشگاه صنعتي امير كبير ( از سال ۱۳۶۳ تا سال ۱۳۶۸ ) ، دوره كارشناسي ارشد را در رشته مهندسي هسته اي در دانشگاه صنعتي شريف از سال ۱۳۶۹ تا سال ۱۳۷۱ و دوره دكتري در رشته مهندسي هسته اي را در دانشگاه امير كبير از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۷ گذارنده اند .

\r\n


مشاغل اجرايي
دكتر شهرياري به شرح زير بوده است :

\r\n
    \r\n
  • \r\n
    نماينده دانشگاه شهيد بهشتي در امور اجرايي همكاري با سازمان انرژي هسته اي
    از سال 83 تا زمان شهادت
    \r\n
  • \r\n
  • \r\n
    عضو انجمن هسته اي ايران از سال 83 تا 85
    \r\n
  • \r\n
  • \r\n
    مدير گروه كاربرد پرتوها از سال 84 تا زمان شهادت
    \r\n
  • \r\n
  • \r\n
    عضو شوراي آزمايشگاه مركزي دانشگاه از سال 85 تا 76
    \r\n
  • \r\n
  • \r\n
    عضو شوراي فناوري دانشگاه از سال 81 تا 86
    \r\n
  • \r\n
  • \r\n
    عضو كميته تخصصي فني و مهندسي هيات مميزه از سال 86 تا زمان شهادت
    \r\n
  • \r\n
  • \r\n
    مشاور جمهوري اسلامي ايران در پروژه سزامي از سال 87 تا زمان شهادت
    \r\n
  • \r\n
  • \r\n
    برگزار كننده چهار كميته علمي و كارگاه آموزشي از ۱۳۸۵ تا زمان شهادت
    \r\n
  • \r\n
\r\n

وسرانجام اين دانشمند فرزانه واستاد فيزيك هسته اي دانشگاه شهيد بهشتي ايران در تهران درتاريخ ۸ آذر ۱۳۸۹ توسط رژيم صهيونيستي و باهمكاري اطلاعاتي منافقين دريك عمليات تروريستي به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.

\r\n


{mosimage}

خاطره همسر شهيد
دكتر ماشين و راننده داشت.
 من هم با ماشين خودم مي رفتم.
آن موقع طرح زوج و فرد را
اجرا مي كردند. پلاك ماشين من فرد بود.
گفت بيا با هم برويم. آن روز اتفاقي با هم
همراه شديم.
500 متر از اتوبان ارتش را طي نكرده بوديم كه با ترافيك ابتداي اقدسيه
مواجه شديم.
راننده سرعت را كم كرد تا از منتهي اليه سمت راست به سمت دارآباد برود
.
يادم هست كه چند ثانيه قبل از انفجار يك چيزي از دكتر پرسيدم؛ برگشت و جواب داد.
بعداً در نامه هايش كه مي گشتم، ديدم بعدازظهر همان روز در دانشگاه شريف جلسه دفاع داشته. آن لحظه تز آن دانشجو را مطالعه مي كرد. سرش به آن گرم بود.
موتوري آمد و
بمب را چسباند. من داشتم بيرون را نگاه مي كردم.
از پنجره سمت دكتر موتوري را ديدم
. راننده متوجه شد و سريع نگه داشت.
من آنتن بمب را ديدم. راننده داد زد بريد بيرون
.
همان لحظه صداي مجيد را شنيدم كه گفت چه شده؟
سريع پريدم كه در را برايش باز كنم
. قبل از اين كه بيرون بروم، دست مجيد را ديدم كه رفت كمربند را باز كند. ظاهراً كمربند را باز كرده و برگشته بود تا در را باز كند.
من هم رفتم در جلو را باز كنم
.
بمب خيلي بزرگ بود؛ يك چيزي مثل گوشي تلفن هاي سيار. آنتن بلندي داشت.
خواستم در را
باز كنم كه دكتر پياده شود. دستم نرسيد. منفجر شد.
بمب طوري طراحي شده بود كه موجش
به سمت داخل باشد. تمام موج روي مجيد من منتقل شد.
انفجار من را پرت كرد.
سمت عقب
ماشين افتادم.
دردي احساس نكردم.
فقط يك لحظه سوزش اوليه بمب را روي صورتم حس كردم
.
بعداً فهميدم كه همه صورتم و موها و چشم و ابرويم سوخته. هوشيار بودم.
آمدم بلند
شوم، نمي توانستم. پاي چپم خرد شده بود، ولي درد نداشتم. هر بار آمدم بلند شوم، مي افتادم.
راننده هم در همين حين بالاي سرم آمد.
گفتم من را ببر پيش دكتر. توي سر
خودش مي زد.
يك عابر اين صحنه را فيلمبرداري كرده است.
با آرنج، خودم را روي زمين
كشيدم.
تنها دردي كه احساس كردم، وقتي بود كه خودم را روي آسفالت كشيدم.
دستم پاره
شده بود و گوشتش روي آسفالت كشيده مي شد.
به هر حال خودم را تا در جلو كشيدم. روي
زمين بودم.
ديدم كه دكتر روي صندلي نشسته. من چيز منهدم شده نديدم.
فقط ديدم كه سرش
روي صندلي افتاده است.
بعداً گفتند كه پاي راست و دست چپ دكتر كاملاً از بين رفته
بود.
چون هوشيار بودم، مي دانستم كه تمام شده است. خيلي دلم مي خواستم مي توانستم
بالا بروم.
مي دانستم كه آخرين لحظه اي است كه او را مي بينم.
اگر اين برانكاردي ها
پخته بودند، يك لحظه من را بالاي سرش مي بردند.
ولي دو تا پسر بچه بودند.
به خودم
گفتم اگر من امدادگر بودم، آن لحظه فكر مي كردم كه اين آخرين لحظه اي است كه اين فرد مي تواند بدن گرم عزيزش را حس كند.
شايد خودم اين پيشنهاد را مي دادم كه مي
خواهي ببرمت تا بغلش كني.
ولي بچه بودند. از امدادگر پرسيدم دكتر شهيد شده.
خيلي
بچه سال بود. گفت شما راحت باشيد. گفتم به من بگو.
گفت شما آرام باشيد. گفتم بچه
جان به من بگو. پيش خودم گفتم كه بچه است ديگر.
مي دانستم تمام شده است.
دكتر به
ملكوت پرواز كرده بود و من در اثر شدت جراحت، در حسرت ديدن چهره مجيد، توسط نيروهاي امدادگر منتقل شدم.

تاریخ:
1391/09/6
تعداد بازدید:
146
منبع:
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الكترونيكي شما    
شماره تلفن
توضيحات  
تغییر کد امنیتی  
كد امنيت  
 
1درخواست مجوز پخش آگهیدرخواست مجوز عکاسیرزرو پایه های تبلیغاتیرزرو محیط های نمایشگاهیدرخواست مجوز بازدید از دانشگاه78رزرو سالن همایش پیامبر اعظم (ص)
کلیه حقوق وب سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اصفهان می باشد
Powered by DorsaPortal