عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان ،برگزيده جايزه بيست و چهارمين دوسالانه كتاب اصفهان
دكتر ابراهيم سليمي عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان موفق به كسب جايزه برگزيده بيست و چهارمين دوسالانه كتاب اصفهان شد.
دكتر ابراهيم سليمي عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان موفق به كسب جايزه برگزيده بيست و چهارمين دوسالانه كتاب اصفهان شد.
به گزارش وب سايت خبريuinews در مراسم اختتاميه بيست و چهارمين دو سالانه كتاب اصفهان، خادمان كتاب، افراد شايسته تقدير و برگزيدگان اين جايزه معرفي شدند.
دكترابراهيم سليمي كوچي عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان نيز، براي تاليف كتاب "پاييز پرستوي سفيد" در گروه ادبيات، بخش محتوا به عنوان برگزيده اين بخش، مورد تقدير قرار گرفت.
شايان ذكر است،كتاب «پاييز پرستوي سفيد»، يك رمان خودنوشت از كودكي نويسندۀ آن در سن 14 سالگي است. موضوع اصلي اين رمان سرگذشت يك پسر ايلياتي است كه بخاطر خشكسالي و بحران هاي زيست محيطي به حاشيۀ شهري در جنوب «فسا» مي آيد و در اثر يك اتفاق عاطفي براي اين نوجوان، او با شهر آشتي مي كند و درواقع شيفتۀ شهري مي شود كه در ابتدا برايش قلعه اي با ديوارهاي شيشه اي و قلعه اي با ديواري نامرئي بود.
اين كتاب، مروري بر زندگي نسل دهه شصتي جوان هاي ايلياتي است كه بخاطر خشكسالي ها به حاشيۀ شهرها آمدند. در اين اثر با رويكردي انتقادي به مسائل اجتماعي نگاه شده است. ضمن اينكه در اين رمان، به نوعي از آدم هاي سنتي قصهگو نيز تجليل شده است، و درواقع، در وراي رنج ها و در وراي تبعيض ها، مخاطب خود را به متحد شدن و يكي شدن دعوت مي كند.
دكترابراهيم سليمي كوچي، سال 1360 در فسا متولد شد. وي دانش آموختۀ رشته حقوق و دكتراي ادبيات تطبيقي است كه سال 1394 به عنوان پژوهشگر برتر شناخته شد و سال 2014 ميلادي به عنوان استاد مدعو در دانشگاه سوربن فرانسه تدريس داشته است. دكترسليمي كوچي، نويسنده، عكاس و فعال محيط زيست و فعال رسانه است كه اكنون با عنوان دانشيار ادبيات تطبيقي در دانشگاه اصفهان به تدريس اشتغال دارد. او همچنين به عنوان مشاور شبكه جهاني سحر در معاونت برون مرزي صداو سيما فعاليت داشته است. كتاب «پاييز پرستوي سفيد» نخستين رمان ابراهيم سليمي كوچي است كه ازسوي انتشارات نشر خاموش منتشر شده است.
گفتني است، دكتر ابراهيم سليمي كوچي در يادداشت پشت جلد كتاب «پاييز پرستوي سفيد» آورده است: «اين چندروز دوسهبار از خودم پرسيده ام كه چطور بعضيها ميتوانند ساعتها تلفني صحبت كنند؟ آنهم با آدمي كه حرفهاي زيادي با او دارند. با آدمي كه بهترين حرفهايشان را فقط به او ميتوانند بگويند. حرفهايي كه حيف است بدون ديدنِ آن آدم، بدون زلزدن به چشمها و پيشاني او بگويند. حس ميكنم صدايم، كلمههايم، همۀ چيزهاي قشنگي كه پشت جملههايم نشستهاند، در تودرتوي سيمهاي تلفن گم ميشوند. اين سيمهاي پيچدرپيچ، كلمهها را از تو ميگيرند، جملهها را از تو ميقاپند، امّا وسطِ راه، در يك چشمبههمزدن، بيريختشان ميكنند و به گوش آن آدم ميرسانند. بيريخت و عادي و تكراري. ديگر از آنهمه چيزهايي كه ميخواستي بگويي چه ميماند، به جز يك مشت حرفهاي بيهوده؟ به جز حرفهاي معموليِ بيرمق كه هرروز توي دهان همه ميچرخند و هزارانهزار از آنها توي تكّۀ مچالهشدهاي از يك روزنامه جا ميشوند. من براي حرفزدن با او، فقطوفقط به چشمهاي او ميتوانم اطمينان كنم. چشمهايي كه هميشه بيشتر از چيزهايي كه خودش گفته، با من حرف زدهاند. با من خنديدهاند و حتّي گاهي با من دعوا كردهاند. اگر چشمهاي او حاضر نباشند، اگر بوي گيسوهاي او هوا را پُر نكرده باشد، من چه ميتوانم به او بگويم.



