زيارتت قبول
{mosimage}
ولادت با سعادت اختر تابان امامت و ولايت حضرت امام رضا (ع) گرامي باد
حرم، يك امنيت بي كران است. وقتي كه عزم زيارت مي كني، با پاي دل و با همه ي عشق به زيارت ستاره ي هشتم نائل مي شوي.
\r\nزبانت به عطر سلام معطر مي شود. اولين قدم را كه بر مي داري پاي در دنيايي ديگر مي گذاري، اين جا با همه جا فرق مي كند.
\r\nحرم، چون دريا بي كران است و چون اشك زلال. آب و هواي اين سرزمين ملكوتي است. آبشاران اميد، از چشمه ساران ضريح مي جوشد و تا دل اميدوارت امتداد مي يابد و تو، غرق در لحظه ها گام بر مي داري. براي احترام، كفش از پا بر مي كشي و پاي از تعلقات بر مي داري .
\r\nاين جا يك گام به منزل نزديكتر شده اي.
\r\nپاي كوبان تا امتداد وصل هروله مي كني. وارد ايوان آينه مي شوي. به تعداد ثانيه ها تصويرت در آينه هويدا مي شود.
\r\nمي تواني شكستگي خود را در آينه هاي كوچك و بزرگ اينجا به تماشا بنشيني.
\r\nاذن دخول مي طلبي، آنها آنقدر كريم اند كه با درخشش اولين اشك در ديدگانت پذيرايت خواهند شد. اصلاً اين اشك مجوز ورود توست. اذن دخول را كه خواندي، گردنبند تسبيح را به گريبان دلت آويخته اي.
\r\nجذبه اي تو را به سمت خود مي كشاند، در اين ازدحام جمعيت، كسي راه را برايت مي گشايد، از خود بي خود مي شوي.
\r\nدروازه اي به سويت مي گشايند، در را مي بوسي و باز هم به ذكر سلام معطر مي شوي، اينجا بهشت است
\r\nاگر خوب گوش بسپاري و آماده باشي، صدايي از جنس نغمه هاي آسماني سلامت را پاسخ مي دهد.
\r\nدر شبستان حرم، ستاره اي روشن تر از خورشيد در مركز اين آسمان مي درخشد، محو ترنم شيدايي آن مي شوي.
\r\nخوب دقت كن، كسي تو را به سمت خود مي خواند، كسي دستانت را مي گيرد و تا كنار ضريح مي آورد و بر مشبكهاي ضريح دخيل مي بندد. اكنون چشمانت آينه كاري شده است.
\r\nزيارتنامه را زمزمه مي كني. زيارتنامه چشمه ساران زمزمه است كه جان عطشناكت را سيراب مي كند و روح خسته ات را رمق مي بخشد.
\r\nگل بوسه اي بر ضريح حك مي كني. دلت حاجتش را گرفته است اما نمي خواهد از حرم دل بر دارد.
\r\nتمام جانت تمناي اين را دارد كه در اين خلسه ي آسماني بماني و عاشقانه مي سرايي.
\r\n«السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا»
\r\nتو، در حج دل نيازمندت مولاي غريب قريب را مي خواني و در آشيانه ي آل محمد(ص) بر فرزندش مهدي سلام مي كني و التماس مي كني كه: «اللهم عجل لوليك الفرج» و دلت، بهاري ترين لحظات خود را مي گذراند.
\r\nبراي كبوتر دلت دانه ي عشق مي پاشي و به او قول مي دهي كه هيچگاه آن را از ضريح دلباختگي جدا نكني
\r\nبه اميد آنكه آخرين زيارتت نباشد، از حرم خارج مي شوي، اما دلت را در حريم جانان، جا گذاشته اي.
\r\nزيارتت قبول
\r\n



