تقريظ مقام معظم رهبري بر كتاب عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان
كتاب دختران آفتاب نوشته دكتر اميرحسين بانكي پورعضو هيات علمي دانشگاه اصفهان ،بهزاد دانشگر و محمد رضا رضايتمند موفق به كسب تفريظ مقام معظم رهبري شد
كتاب دختران آفتاب نوشته دكتر اميرحسين بانكي پورعضو هيات علمي دانشگاه اصفهان ،بهزاد دانشگر و محمد رضا رضايتمند موفق به كسب تفريظ مقام معظم رهبري شد.
به گزارش وب سايت خبري uinews «دختران آفتاب» كتابي است داستانگونه كه به زبان ساده سعي در پاسخگويي به شبهات مربوط به مسائل دختران و زنان در جامعه دارد. رهبر معظم انقلاب در تقريظ خود بر اين كتاب چنين نوشتهاند:
"در ميان كتابهاي داستاني كه هدفش طرح مسائل فكري است، اين بهترين كتاب از نويسندهي ايراني است. طرح كلي داستان و درونمايههاي داستاني آن خوب و شيرين است. حرفها هم دقيق و منطقي است"
بهمناسبت رونمايي از تقريظ رهبر انقلاب بر اين كتاب، با دكتر اميرحسين بانكيپورفرد، عضو هيأت علمي دانشگاه اصفهان و يكي از نويسندگان اين كتاب به گفتوگو نشستيم. دكتربانكيپور پيش از اين، كتابهايي همچون «مطلع مهر»، «دل و دلبرانه»، «عيشومعاش» و «حيا» را به رشتهي تحرير درآورده است.
دكتر بانكي پور رئيس دانشكده اهل بيت دانشگاه اصفهان در خصوص كتاب دختران آفتاب اظهار داشت: اين كتاب رمان نيست، داستانمقاله است. البته در آن زمان داستانمقاله متداول نشده بود. اين كتاب، روح رمان را ندارد. اساسش داستان است، ولي محتوايش در واقع مجموعه شبهاتي است كه دانشجوها دارند.
وي در ادامه افزود:من تدريس را سال 75 از دانشگاه اميركبير شروع كردم. اولين سؤالاتي كه دانشجوها از من ميكردند، در رابطه با مسائل زنان بود. جلسات اختصاصي در اين مسائل برگزار ميشد و كتابهاي بزرگان را به دانشجويان معرفي ميكردم. منتها پاسخ بعضي از سؤالات بچهها در آن كتابها نبود يا شيوهي پاسخ دادن با مرام آنها نميساخت. اين بود كه تصميم گرفتم كل سؤالاتي (شبهاتي) كه دانشجوها از من كردند و جواب متناسب آنها را به رشتهي تحرير درآورم و در خلال اين كار، به ذهنم رسيد كه يك قالب داستاني به آن بدهم كه گفتوگومحور جلو برود و فضاي داستان را يك اردوي دانشجويي انتخاب كردم. دليلش هم اردوهاي زيادي بود كه با بچهها ميرفتم و به نظرم تجربياتي كه از اردوها به دست ميآوردم، براي اين منظور مناسب بود.موضوع كتاب را دربارهي شخصيت زن و بهطور دقيقتر، دفاع از شخصيت زنِ مسلمانِ ايراني نوشتهايم؛ دفاع و حتي حمله به متخاصم. قطعاً يكي از شاخصههاي شخصيت زن مسلمان ايراني، عفاف اوست. كتاب بدون اينكه مستقيماً به عفاف پرداخته باشد، بهسمت عفاف حركت ميكند. اگر كسي بخواهد عفاف را بهعنوان مسئلهاي تام حل كند، حتماً به خطا ميرود. در اين كتاب، عفاف بهعنوان مسئلهاي در كنار همهي مسائل زن بررسي و حل ميشود.دكتر بانكي پور در مورد سير نگارش كتاب افزود: آن زمان كه كار اين كتاب را انجام ميدادم، به دانشجوها گفتم كتابهاي حوزهي زنان را بياورند. سبك كتابها را شناسايي كردم. بعد با خودم گفتم اگر كتابي مشابه اين كتابها بنويسم، در ميان باقي كتابها گم ميشود و خواننده بهسراغش نخواهد رفت. به ذهنم رسيد كه "زبان داستان" را انتخاب كنم تا اين اثر، كتابي متفاوت باشد.نكتهي دوم اينكه ميخواستم مباحث ملموستر و عينيتر بيان شوند و انتزاعي نباشند. داستان را هم طوري طراحي كردم كه هر خوانندهاي بتواند خودش را با يكي از شخصيتهاي داستان انطباق دهد و صحبتهايي كه در خلال كتاب به ذهنش ميرسد يا نقدهايي كه به صحبتهاي كتاب دارد از زبان آن شخصيت در داستان بيان كردهام. حدود چهار سال طول كشيد تا اين كتاب كامل شود. هر فصلي كه مينوشتم، در محيطهاي دانشجويي ميبردم، تكثير ميكردم و به اين ترتيب كمبودهايش پيدا ميشد و نقدهاي مطرحشده را در داستان اعمال ميكردم. صحبتهايي كه ميبينيد بين اين افراد اتفاق ميافتد، تخيلات ذهني من نيست. اينها واقعياتي بود كه بچهها در اردوها يا كلاسها بيان ميكردند.
آن موقع كه مشغول نگارش «دختران آفتاب» بوديم، كتاب «نامههاي فهيمه» اثر معروفي در بازار نشر بود و اسمش زياد شنيده ميشد. شوهر مرحوم فهيمه هم از دوستان نزديك من بود. البته من نميدانستم ايشان شوهر فهيمه است. روزي داشتم براي او ميگفتم كه در متن كتاب، از «نامههاي فهميه» استفاده كردهام و او گفت كه فهميه همسر من است. بعد هم بهقدري متأثر شد كه ديگر نتوانست توي اتاق بماند و بيرون زد. اين باعث شد از فهميه اطلاعات بيشتري به دست بياوريم.
فهيمه دختري بود كه بهاصطلاح در سير تحول يك مرد خيلي تأثير داشت. بسيار اجتماعي و فعال بود و در عين حال سلوك فردي خودش را هم داشت. در عين حال از عفاف فوقالعادهاي برخوردار بود. اينها مجموعهي خصوصياتي بود كه در فهيمه جمع شده بودند.دكتر بانكي پور در ادامه اظهار داشت: ما در كتاب ضعيفكشي نكردهايم؛ يعني به نظرات مخالف هم فرصت دادهايم و بهنحو احسن هم نظرات مخالف گفته شده است. البته اين روش را ما از شهيد مطهري ياد گرفتهايم. شهيد مطهري وقتي صحبت از ماركسيسم ميكرد، ماركسيستهاي دانشگاه تحسين ميكردند؛ يعني ميگفتند ايشان خيلي خوب ماركس را درس ميدهد. ما هم سعي كرديم با سبك ايشان اين كار را انجام دهيم.
وي در ادامه اظهار داشت: حقيقتاً ما كتاب را بهطور خاص روي موضوع عفاف متمركز نكردهايم، بلكه آن را دربارهي شخصيت زن و بهطور دقيقتر، دفاع از شخصيت زنِ مسلمانِ ايراني نوشتهايم؛ دفاع و حتي حمله به متخاصم. قطعاً يكي از شاخصههاي شخصيت زن مسلمان ايراني، عفاف اوست. كتاب بدون اينكه مستقيماً به عفاف پرداخته باشد، بهسمت عفاف حركت ميكند. اگر كسي بخواهد عفاف را بهعنوان مسئلهاي تام حل كند، حتماً به خطا ميرود. در اين كتاب، عفاف بهعنوان مسئلهاي در كنار همهي مسائل زن بررسي و حل ميشود.
در كل، نظر كتاب در باب عفاف، نگاه فاطمه بود كه متفاوت از نگاه سميه است كه سختگيرانه به موضوع نگاه ميكند. يكي از مشكلاتي كه ما در حوزهي حجاب و عفاف داريم، بيشتر از اينكه بحث پوشش باشد، بحث گرايش است. بيشتر از اينكه بخواهيم فكر را اصلاح كنيم، متأسفانه دنبال اصلاح رفتار بودهايم. غالباً پيشفرضهايي مطرح شده كه باعث ميشود دختران ما احساس جدايي كنند و نگاه جبههگيرانه داشته باشند و به همين دليل، اصل حرف را نشنوند. مواجههاي كه فاطمه با سميه در ابتداي سفر پيدا ميكند، باعث ميشود اين جبههگيري شكسته شود و آن بچهها تبديل به يك گروه همدل شوند. تا همدلي ايجاد نشود، همزباني ايجاد نخواهد شد و تا همزباني ايجاد نشود، نميتوانيم فكر را منتقل كنيم. در استدلالهايي كه با دانشجوها ميكنيم، بايد به موضوع همدلي و همزباني توجه كنيم. معمولاً دانشجو و استاد، خودشان را در دو جبههي متفاوت ميبينند و بنابراين نسبت به استدلال هم جبهه ميگيرند. شايد مهمترين كار اين كتاب در حوزهي عفاف و حجاب، شكستن اين جبههگيري مخاطب باشد. فاطمه بيشتر با رفتارش بچهها را جلب ميكند. در فصول اول كتاب، حرفهاي چنداني از فاطمه نميبينيد. فقط «رفتار» ميبينيد تا يخهاي بچهها ذوب شود.
مناظرههاي فاطمه با سميه هم جالب بود. سميه بهاصطلاح امروزيها خشكتر است، ولي فاطمه منصفانه بحث ميكند.
ما همان رعايتي كه در رابطه با شخصيت ثريا داريم، در رابطه با رفتار سميه هم داريم. با اينكه رفتار سميه را در كتاب رد ميكنيم، اما شخصيتش را خراب نميكنيم. به مخاطب نشان ميدهيم چه عاملي باعث اين رفتار غلط در سميه شده است. او هم دردهايي كشيده است كه اينجور برخورد ميكند. لذا شيوهي مواجهه با مشكلات جوانان چند مرحله دارد. اول اصلاح رفتار است كه همدلي ايجاد ميكند و ما اين را در رفتار فاطمه داريم. دوم گوش دادن به نسل جوان است تا حرفهايشان را كامل بزنند و به يك همزباني و ادبيات مشترك برسيم. من سعي كردم تجربياتم از صحبتهاي دانشگاهي را در اين كتاب منتقل كنم. لذا فاطمه بعد از داشتن رفتار خوب، گوش شنوايي است براي بچهها. اين همان شيوهاي است كه شهيد مطهري بهعنوان شيوهي مجانب مطرح ميكنند. ميگويند وقتي كنار امام صادق عليهالسلام مينشستند، ايشان طوري سخنان افراد را ميشنيدند كه فكر ميكردند همهي سخنان آنها را باور دارند و از خودشان بههيچوجه عكسالعمل منفي نشان نميداد. ما سعي كرديم اين مسئله را در رفتار فاطمه نشان بدهيم.
مرحلهي سوم اين است كه يك شيوهي استدلال متقن ارائه بدهيم. بازهم فاطمه اين كار را بهخوبي انجام ميدهد. موضوع چهارم اين است كه استدلال صحيح مرحلهبندي دارد. استدلالي كه بايد در مرحلهي سوم گفته شود، درست نيست در مرحلهي اول بگوييم. شما در ادبيات فاطمه اين مسئله را ميبينيد كه حرفها را ميزند و بعد ميرود در سطحهاي عميقتر. ما بايد ابتدا در سطحهاي اوليه پاسخ جوانها را بدهيم و بعد وارد بحثهاي عميق شويم. اين شيوهاي است كه در مباحثات فاطمه نشان دادهايم. وقتي استدلال ميكنيم، بايد فرصت بدهيم كه نسل جوان به استدلال ما اعتراض كند. بگذاريم اين استدلال مثل آهني باشد كه در تهيهي چدن، آن را دو بار حرارت ميدهند و در اين بين، يك استراحت حرارتي به آن ميدهند تا چدن مستحكمتري به دست بيايد. اين شيوه را هم بهتأسي از مرحوم شيخ انصاري در «مكاسب» به كار بردهايم. ايشان حرفي ميزد و بعد خودش شبهه ميكرد. دوباره خودش استدلال ميكرد و بحث بهخوبي جا ميافتاد. اينهم كار ديگري است كه در شيوهي رفتار فاطمه نشان دادهايم.
بيشتر از اينكه بخواهيم فكر را اصلاح كنيم، متأسفانه دنبال اصلاح رفتار بودهايم. غالباً پيشفرضهايي مطرح شده كه باعث ميشود دختران ما احساس جدايي كنند و نگاه جبههگيرانه داشته باشند و به همين دليل، اصل حرف را نشنوند. ما بايد ابتدا در سطحهاي اوليه پاسخ جوانها را بدهيم و بعد وارد بحثهاي عميق شويم.
دستآخر هم بايد بدانيم غير از زبان استدلال، زبان احساس هم مهم است. با نسل جوان در دنياي امروز، فقط با زبان استدلال نميشود حرف زد. احساس هم بايد با آن همراهي كند.
چون اين كتاب از زبان مريم مطرح ميشود، سعي كردهايم آن چيزي را كه در فضاي عمومي جامعه رخ ميدهد، در مريم پياده كنيم. مريم فردي است كه نه متدينِ آنچناني است و نه بيدين. نسبت به مسائل، نظراتي مثل عموم مردم دارد. متأسفانه فضاي خانوادههاي ما دارد پر از تشتت ميشود. يعني آن حظي كه يك جوان بايد از فضاي خانوادگي خود ببرد، نميبرد. اين واقعيتي است كه در دنياي مدرنيته ديده ميشود و به كشور ما هم متأسفانه سرايت كرده است. ما مريم را ميبينيم كه در يك دوراهي گير كرده است. از يك طرف بايد همراستا با مادرش باشد و از طرف ديگر، خودش ضربه ديده و آن حس مادري را در مادرش نديده است. در واقع زني است كه از جايگاه جديد زنان ضربه ديده است. يك حالت سرگردان دارد و نميداند كه خواستههاي مادرش درست است يا غلط. مريم يك دختر است؛ هم احساس مادرانهي مادر را كم دارد و هم احساس ميكند به مادرش ظلم شده است. اين دوگانگي را در مريم طراحي كردهايم تا كاملاً اين عطش و تشنگي براي حل اين معما در او ايجاد شود. مادر براي مريم يك مسئلهي ذهني نيست، بلكه مسئلهاي مربوط به زندگي است. جايگاه زن كجاست؟ گاهي شما در فضاي ذهني، دچار مشكلي ميشويد و گاهي مسئله در زندگي و عينيتش را لمس ميكنيد. ما سعي كردهايم اينها را در مريم قرار بدهيم. بيشترين حس همذاتپنداري را عموم خوانندگان با مريم پيدا ميكنند.
ما سعي كردهايم جا بيندازيم كه نه پدر مريم با اصل كار مادر مريم مخالف است و اصلاً او را در اين حرفه ديده و انتخاب كرده است و نه خود مريم با اصل كار مادرش مخالف است، بلكه مشكل در افراطي است كه مادر مريم در كارش دارد انجام ميدهد و در نتيجه، كار را به جدايي كشانده است. مثلاً در جاهايي كه تعارض بين كار و خانواده وجود دارد، مادر كار را انتخاب كرده است، درصورتيكه اشتغال، حق زن محسوب ميشود، ولي وظيفهي او نيست. لذا بيشتر داستان در اين فضاست كه چرا بايد اشتباههاي ما طوري موضوعيت پيدا كند كه حتي موجوديت خانواده به خطر بيفتد.
ما مردها بايد نقش زنان را به رسميت بشناسيم. متأسفانه در جامعه يك نقش فقط بهعنوان نقش انساني شناخته ميشود و آنهم نقش مردان است. زن براي اينكه نقش انساني خودش را ثابت كند، بايد در جلد نقش مردانه درآيد و اين خيلي غلط است. انسان هم به جذب نياز دارد و هم به دفع. انسان هم به فعاليت نياز دارد و هم به انفعال، هم به تأثير نياز دارد و هم به تأثر. انسان هميشه بين اين دو نيروي زندگي است و هميشه با اين دو نيروي طبيعي جلو ميرود. دو نيرويي كه هر دو آنها به يك ميزان براي انسان لازم هستند. انسان هم به ادراك نياز دارد، هم به احساس. در يك قرائت مردانه، در زندگي از دو نيرا يك نيرا پررنگتر ميشود. بين جاذبه و دافعه معمولاً دافعه پررنگ ميشود. در تأثير و تأثر و فعل و انفعال هم همينطور. كلاً وقتي يكي از اين دو بُعد قرار باشد غالب شود، بُعد مردانه برجسته ميشود. اين اشتباه همهگير بوده و بهدليل اين غلبهها، مرد جنس اول و زن جنس دوم شناخته شده است. اين اتفاقي بود كه در گذشتهي تاريخ افتاد. يا اين تصور غلط كه زن بايد خودش را مثل مرد كند تا جنس اول حساب شود؛ اتفاقي كه امروزه دارد ميافتد. هر دو اينها اشتباه است. انسان تعادلي از اين زوجها و دوئيتهاست؛ هر جفت اينهاست. زن در يكي خيلي برجستهتر است و مرد در ديگري و بنابراين تعادلش بين زن و مرد يكسان است. زن قدرت جذب قويتري دارد، مرد قدرت دفاع قويتري. زن تأثرات قويتري دارد، مرد تأثيرات قويتري. زن احساس قويتري دارد، مرد ادراك قويتري. زن عواطف قويتري دارد، مرد دقتهاي نظري قويتري. اگر تعادل بين دو نيرا را در نظر بگيريم، انسان برايند اين دو نيرو خواهد بود. نقش زنانه بهاندازهي نقش مردانه برجسته ميشود. در كتابهاي درسي بايد گفت كه هر دو نقش متعادلاند. ما بايد در كتابهاي درسي به هر دو جنس بهصورت متعادل بپردازيم تا يكي پررنگ نشود و دختران ما احساس نكنند براي كسب هويت، بايد در همان مسيري حركت كنند كه بيشتر نقشهاي مردانه است.
مقام معظم رهبري در مورد كتاب شما گفتند: «اين بهترين كتاب از نويسندهي ايراني است. طرح كلي داستان و درونمايههاي داستاني آن خوب و شيرين است.» به نظر شما، بهدليل كدام ويژگي است كه آقا بهعنوان يك كتابخوان حرفهاي، اين تعبير را براي «دختران آفتاب» به كار بردهاند؟
آقا از لطف و بزرگواري خودشان بوده است كه اين جمله را فرمودهاند. ما لايق اين جملهي ايشان نيستيم. اين جملهي ايشان براي ما قوت قلب و آرامش خاطري است. خوشحاليم كه اين اثر ناقابل مورد تأييد و توجه ايشان قرار گرفته است. من فكر ميكنم اين مسئله حاصل آن حسي است كه در نگارش «دختران آفتاب» وجود داشت. اين كتاب ماحصل چندين سال كار است. ما مرتب با خواننده در ارتباط بوديم. شايد باورتان نشود كه دويست مرتبه اين كتاب بازنويسي شده است تا به چاپ برسد. كتاب مخاطبمحور جلو رفته؛ يعني مخاطب نقش زيادي در آن داشته است. بيشتر دنبال اثرگذاري كتاب بودهايم. نويسندگان ما بيشتر به اين موضوع نگاه ميكنند تا به مخاطب. شايد يكي از ويژگيهاي اين كتاب، اين بود كه مخاطب جلوي چشم ما قرار داشت و لحظهبهلحظه خودمان را با مخاطب ميسنجيديم. حتي اگر در جايي ميگفتند جاي فلان كلمه، اگر اين كلمه را بگذاريد، بهتر است، حرف آنها را به نظر خودم ترجيح ميدادم. شايد يكي از دلايلي كه اين كتاب مورد توجه حضرت آقا هم قرار گرفته است، اين موضوع باشد.
خانهاي كه زن در آن نباشد، به تعبير مقام معظم رهبري، مسافرخانه است. ديگر اسم خانه نميشود روي آن گذاشت. اگر در خانهاي مادر از دنيا برود، خانواده پاشيده ميشود. خانواده بدون زن نميتواند قوام پيدا كند. مرد حامي خانواده هست و نقش اقتصادي و حمايتياش پررنگ است، ولي قوام داخلي خانواده با مرد نيست.
يكي ديگر از دلايل اين است كه ما سعي كرديم حرفهايمان اصيل باشد؛ از قرآن و سنت باشد. در عين حال، زبان و ادبياتمان را بهروز انتخاب كرديم. اين را هم باز از خود حضرت آقا ياد گرفتيم. نظر آقا اين است كه محتوا اصالت خودش را حفظ كند. البته سراسر اين كتاب در واقع ديدگاههايي است كه حضرت آقا در رابطه با شخصيت زن دارند. ترجمان ديدگاه و نگاه خود ايشان به زن است. نگاه و افكار ايشان را در كتابهاي ديگر بهطور مستقيم آوردهايم و من اينجا سعي كردهام كه بهصورت تدريجي و داستاني اين رويكرد را انتقال بدهم. كاش در دانشگاههاي ما گاهي در پاياننامهها، مثلاً مقايسهاي بين نظريات رهبري در رابطه با موضوع زن و پاپ يا رهبران ديگر دنيا انجام ميشد؛ نهفقط در عصر فعلي، بلكه در عصرهاي مختلف.
يكي از لطفهايي كه خداوند به حضرت آقا كردهاند، بهعنوان شخص حقيقي، منهاي جايگاه فعلي و رهبريشان، عمق نگاه ايشان در موضوع زن و كل موضوعات فرهنگي است كه يكي از آنها موضوع زن است. اشراف نگاه ايشان در بين رهبران دنيا، بينظير است. ما سعي كردهايم محتواي اين كتاب كاملاً برگرفته از آن چيزي باشد كه از خود آقا در رابطه با نگاه به زن آموختهايم.
يكي ديگر از ويژگيهاي كتاب، نداشتن موضع دفاعي است. يكي از خواستههايي كه آقا از قديم داشتند و مرتب هم بيان ميكردند، اين بود كه ميگفتند ما در مواجهه با فرهنگ غرب، نبايد از افكارمان دفاع كنيم، بلكه بايد حمله كنيم و طلبكار باشيم. جناب آقاي سيدابوالقاسم حسيني ژرفا، از فضلاي بزرگ قم كه در ادبيات خيلي قوي هستند و كتابهايشان مرجع و از كتابهاي دانشگاهي است، اولين ناظر اين كتاب بودند. براي ايشان جالب بود كه در موضوع زن يا موضوعات فرهنگي، همه بهدنبال دفاع در برابر شبهات هستند و اين اولينباري است كتابي ميخواندند كه بهجاي موضع دفاعي، موضع حملهاي به خودش گرفته است. اين دقيقاً خواستهاي بود كه خود حضرت آقا از فرهنگيان و رسانهها داشتهاند




