به بهانه 16 آذر روز دانشجو
به قلم دكتر مهرداد كلانتري عضو هيات علمي دانشكده علوم تربيتي
هنگامي كه در مهرماه 1353 بعنوان دانشجوي كارشناسي در دانشگاه اصفهان پذيرفته شدم، در جستجوي نشانههايي از جنبش دانشجويي بودم، در جستجوي نشانههايي از حيات در رژيم وابسته و تا دندان مسلحي كه بخاطر حمايت همه جانبه آمريكا و اروپا هيچ اميد رهايي از آن به نظر نميرسيد.
براي رژيم همه جا امن و امان بود جز محيط دانشگاه كه نماد آن هر سال در 16 آذر تجلي ميكرد و رژيم درصدد بود كه با ترفندهاي مختلف و كمك سازمانهاي جاسوسي جهاني و دانشگاهيان خودفروخته آن را در نطفه خفه كند و با غرور و تكبر اعلام نمايد كه: " كوروش آسوده بخواب كه ما بيداريم".
تا اينكه روزي بعد از كلاس، يكي از دانشجويان به سراغم آمد و كتابي را از دكترشريعتي بطور كاملاً محرمانه در اختيارم قرار داد، كتابي كه اگر لو ميرفت سالها زنداني داشت زيرا فلسفه شاهنشاهي را مبني بر جدائي دين از سياست، زير پا نهاده بود و تصويري مدرن و انقلابي از اسلام ارائه كرده بود كه شايد ميتوانست پاسخگوي نياز نسل جديد به دين بعنوان يك جهان بيني و ايدئولوژي باشد.
پس از آن، 16 آذر فرا رسيد. گارد ضد شورش، ابهتي را به جنبش دانشجويي داده بود. ساواكيها با لباس شخصي فضاي رعب و وحشت ايجاد كرده بودند. برخي از دانشجويان آن روز را در خوابگاه ميماندند و به دانشگاه نميآمدند، برخي ديگر در كلاس ها حاضر ميشدند و پيوند خود را با رژيم اعلام ميكردند تا آيندهاي در امن و امان داشته باشند. گروهي نيز آمده بودند تا شاهد جنبش دانشجويي باشند و به گونهاي پيوند خود را با آن اعلام نمايند.
فضاي سوء ظن، همه جا را گرفته بود. همه به هم مشكوك بودند، استاد به دانشجو، دانشجو به استاد و كارمندان. دانشجوياني كه نقش كليدي داشتند شناسايي و دستگير و روانه زندان و شكنجه ميشدند تا بقيه ياران خود را معرفي كنند. هنوز نغمه هايي از جنبش دانشجويي به گوش ميرسيد. هر سال در 16 آذر جنبش دانشجويي فرصت عرض اندام مييافت تا اعتراض خود را اعلام كند، اما هيچ گوش شنوايي بنظر نمي رسيد وجود داشته باشد گويا همه تسليم شده بودند، با وجود اين در آن شب غم آلود دانشجو بيدار و هوشيار بود. در آن زمان جنبش دانشجويي بيشتر تحت تاثير گروه هاي ماركسيت بود. سال هاي بعد جنبش اسلامي دانشجويان به تدريج قويتر شد و ابتكار عمل را از گروه هاي ديگر گرفت.
جنبش دانشجويي همچون آتشي در زير خاكستر، ميرفت تا پيشتاز انقلاب اسلامي ايران شود و دانشگاه با تقديم شهداي دانشجو، ميرفت تا نقشي كليدي را در جنبشهاي رهايي بخش اسلامي ايفا كند.
برخلاف نظريه ماركس، مبني بر اين كه دين افيون تودههاست، اسلام مكتب مبارزه و رهايي شده بود. حجاب، يكي از نشانههاي انقلابي بودن و مسجد، پايگاه دانشجويان انقلابي شده بود. بطوري كه درب مسجد بسته شد تا شايد از تجمع دانشجويان مسلمان جلوگيري شود. آن روز دانشجويان نماز ظهر را به جماعت در فضاي بيرون مسجد دانشگاه برگزار كردند كه موجب تجمع بيشتر دانشجويان شد و شكوهي معنوي و انقلابي به دانشگاه داده بود و مسئولين دانشگاه را مستاصل كرده بود.
رئيس وقت دانشگاه، تلاش ميكرد ترتيبي اتخاذ شود كه از ورود دانشجويان با چادرمشكي به دانشگاه جلوگيري شود، زيرا بنظر او چادر وسيله اي شده بود براي آوردن اطلاعيههاي انقلابي به داخل دانشگاه. مكان دانشگاه اصفهان در نقطهاي خارج از شهر انتخاب شده بود كه اداره و كنترل آن براي رژيم راحت تر باشد و از نفوذ جنبش دانشجويي به داخل شهر جلوگيري شود.
اما معجزهاي الهي به وقوع پيوست. رعب و وحشت از دلها زدوده شد و عشق به شهادت جايگزين آن شد. آري خون بر شمشير پيروز شده بود. پيوند مردم و دانشجو عملي شده بود. دانشگاه شده بود پايگاه انقلاب اسلامي ايران و صداي خود را به گوش جهانيان رسانده بود.
من در بهمن 1356 فارغ التحصيل شدم. آذر سال 1357
مردم شعار ميدادند:
كشتار دانشجويان به دست شاه جلاد
خواسته آنها بوده آزادي و استقلال ....
نام و ياد شهداي دانشجو گرامي و راهشان پر رهرو باد.



