در آستانه تحولات راهبردی؛ دانشگاه اصفهان میزبان واکاوی پیامدهای انتخابات رژیم صهیونیستی و آمریکا
توهم عصای جادویی؛ چرا تغییر مهرهها در واشنگتن و تلآویو سرنوشت ایران را تغییر نمیدهد؟
در راستای سلسله نشستهای بصیرتی و تخصصی بسیج استادان دانشگاه اصفهان، روز سهشنبه پنجم آبان ماه ۱۴۰۵، نشستی کلیدی با محوریت بررسی تحولات انتخاباتی در رژیم صهیونیستی و ایالات متحده و پیامدهای آن بر جمهوری اسلامی ایران و منطقه برگزار شد.
در آستانه تحولات راهبردی؛ دانشگاه اصفهان میزبان واکاوی پیامدهای انتخابات رژیم صهیونیستی و آمریکا
توهم عصای جادویی؛ چرا تغییر مهرهها در واشنگتن و تلآویو سرنوشت ایران را تغییر نمیدهد؟
در راستای سلسله نشستهای بصیرتی و تخصصی بسیج استادان دانشگاه اصفهان، روز سهشنبه پنجم آبان ماه ۱۴۰۵، نشستی کلیدی با محوریت بررسی تحولات انتخاباتی در رژیم صهیونیستی و ایالات متحده و پیامدهای آن بر جمهوری اسلامی ایران و منطقه برگزار شد.
به گزارش پایگاه خبری، این رویداد علمی که با حضور و سخنرانی دکتر محمدعلی بصیری (دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان) و آقای سجاد عسکری (دانشجوی دکتری علوم سیاسی این دانشگاه) در سالن اجتماعات ساختمان نهاد مقام معظم رهبری شکل گرفت، فرصتی فراهم آورد تا ابعاد پنهان و آشکار ژئوپلیتیک این رویدادها واکاوی شود. گزارش پیشرو، حاصل پردازش تحلیلها و ارائههای تخصصی مطرحشده در همین نشست است که زوایای پیدا و پنهان معادلات قدرت در تلآویو و واشنگتن را زیر ذرهبین برده است.
درحالیکه منطقه با ترکیبی از تنشهای نظامی و تغییرات سیاسی دستبهگریبان است، تحلیلگران بر سر آینده سیاسی رژیم صهیونیستی به بحث و تبادل نظر میپردازند. این گزارش به بررسی گرههای کور سیاسی در تلآویو، از بحران سربازی تا شکافهای عمیق مذهبی و اجتماعی میپردازد و با ترسیم سناریوهای احتمالی انتخابات کنست، تصویری از آیندهای نامطمئن را ترسیم میکند که مستقیماً بر امنیت و سیاست خارجی ایران اثرگذار است.
تقابل قدرت و تضاد منافع در سایه انتخابات کنست؛ کالبدشکافی معادلات سیاسی اسرائیل
در تحلیل ساختار سیاسی اسرائیل، نکته نخست و بنیادین، آنطور که عسکری توضیح میدهد، ماهیت پارلمانی و حزبی این کشور است که برخلاف بسیاری از نظامهای منطقهای، بر پایه احزاب و نه اشخاص بنا شده است. در سیستم کنست، نمایندگان در سطح ملی انتخاب میشوند و برای دستیابی به قدرت، احزاب باید بتوانند آستانه حداقل درصد آرا را طی کنند. با توجه به ماهیت تکثرگرا و پراکندگی نیروها، تشکیل دولت توسط یک حزب واحد در تاریخ اسرائیل، از سال ۱۹۴۸ تاکنون، عملاً ناممکن بوده و تمامی دولتها بر پایه ائتلافهای میان احزاب با همگراییهای جناحی یا مذهبی شکل گرفتهاند. این ساختار منعطف که اجازه میدهد نخستوزیر بر اساس نیازهای سیاسی، وزارتخانهها را تغییر یا اضافه کند، همزمان بستری برای بازیهای پیچیده ائتلافسازی فراهم آورده است.
نقشه سیاسی اسرائیل را میتوان در قالب سه بلوک اصلی تحلیل کرد که هر یک، چشمانداز متفاوتی برای آینده این کشور دارند. در بخش نخست، بلوک اپوزیسیون قرار دارد که با هدف تغییر وضعیت موجود و مقابله با عملکرد دولت فعلی فعالیت میکند. این بلوک که تحت رهبری چهرههای نظامی سابق مانند گادی آیزنکوت در حزب بزرگ است، رویکردی میانهرو تا راستمیانه دارد. آنها با نقد عدم توانمندی دولت در تامین امنیت و اعتراض به فسادهای مالی موجود، به دنبال بازیابی استقلال تصمیمگیری اسرائیل در برابر سیاستهای اعمالشده از سوی ایالات متحده هستند. این گروه معتقد است که سیاستهای فعلی، استقلال ملی را قربانی منافع سیاسی کرده و در پی دستیابی به موفقیتهای راهبردی در جنگهای اخیر، ناکام مانده است.
در مقابل، بلوک حاکم که دولت کنونی را در اختیار دارد، با گرایشی آشکار به سمت راست افراطی و مذهبی، ساختاری کاملاً متفاوت را دنبال میکند. این ائتلاف که بزرگترین عضو آن حزب لیکود است، بر پایه هویتهای مذهبی و سنتگرایی بنا شده و در تضاد با جریانهای سکولار قرار میگیرد. احزاب مذهبی و فوقمذهبی حاضر در این بلوک، از جمله حزب «شاس»، سیاستهای بنیادینی همچون معافیت از خدمت سربازی برای یهودیان ارتدوکس، توسعه گسترده شهرکسازیها در کرانه باختری و پیگیری اهداف مذهبی در حوزه سیاستهای دولتی را دنبال میکنند. این جناح با تکیه بر پایگاه اجتماعی مذهبی، به دنبال تغییر ماهیت دولت از یک مدل سکولار به مدلی مبتنی بر شریعت و سنتهای یهودی است.
در میان این دو قطب، جریانهای دیگری نظیر حزب «اسرائیل خانه ما» با پایگاه اجتماعی یهودیان روسیتبار و رویکرد سکولار، و نیز احزاب چپگرا که میراث دورانهای گذشته را حمل میکنند، نقشهای مکمل یا رقیب را در این بازی پیچیده ایفا میکنند. آنچه این رقابت سیاسی را بحرانیتر میکند، استفاده از ابزار «ترس و امید» در کمپینهای انتخاباتی است. در حالی که بلوک حاکم با ایجاد هراس از تهدیدات خارجی و معرفی خود به عنوان تنها تضمین بقای اسرائیل، تلاش میکند پایگاه اجتماعی راست را تثبیت کند، اپوزیسیون نیز با وعده تغییر مدل از جنگهای نظامی به مدیریت امنیتی و اطلاعاتی، به دنبال جلب حمایت بخشهای خسته از جنگ در جامعه است.
علاوه بر این، تقابلهای داخلی با ابعاد بینالمللی گره خورده است؛ به گونهای که حتی حمایتهای ایالات متحده نیز در این میان دچار شکاف شده است. اگرچه حمایتهای تاکیدی از نتانیاهو در برخی لایهها ادامه دارد، اما تغییر در رویکردهای واشینگتن میتواند معادلات ائتلافها را دگرگون کند. در نهایت، آنچه در جریان این انتخابات تعیین خواهد شد، فراتر از انتخاب یک دولت است؛ این رقابت، مسیر حرکت اسرائیل به سمت مذهبیسازی یا سکولاریسم، و تصمیمگیری میان تداوم سیاستهای تهاجمی یا بازسازی روابط با جوامع منطقه و مدیریت بحرانهای داخلی است.
در کنار احزاب نوظهور اقتصادی و جریانهای میانه، احزاب عربی (نماینده عربهای ساکن اراضی اشغالی که حدود ۲۰ درصد جمعیت اسرائیل را تشکیل میدهند) نقش بسیار حساسی بر عهده دارند. با پیشبینی مشارکت نسبتاً بالا (حدود ۶۸ تا ۷۰ درصد و کسب ۱۴ تا ۱۷ کرسی)، این احزاب در کنار ائتلافهای ذخیره میتوانند نقش «شاهکلید» را در عبور هر یک از بلوکها از سقف ۶۱ کرسی برای تشکیل کابینه ایفا کنند.
برآیند نظرسنجیهای رسانههای مختلف نشان میدهد که رقابت بین بلوک اپوزیسیون (با برآورد ۵۲ تا ۵۶ کرسی) و بلوک حاکم (با برآورد ۵۰ تا ۵۲ کرسی) بسیار فشرده است. در چنین فضایی، توازن قوا شکننده بوده و وزن نهایی ائتلافها به میزان مشارکت اقلیتها و تحولات میدان سیاست داخلی گره خورده است.
سایهی صندوقهای رأی در واشنگتن و تلآویو بر معادلات ایران؛ تبیین تمدنی یا توهم تغییر؟
این روزها بازار تحلیلهای خوشبینانه و بدبینانه درباره تأثیر انتخابات ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بر آینده ایران داغ است؛ انگار قرار است با فشردن یک دکمه یا جابهجایی چند مهره در واشنگتن و تلآویو، تمام معادلات یکشبه زیر و رو شود. اما دکتر محمدعلی بصیری، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه اصفهان، در نشستی تخصصی نگاهی واقعگرایانهتر و البته عمیقتر به این ماجرا دارد؛ نگاهی که نشان میدهد تقلیل دادن چالش میان ایران و غرب به نتایج یک انتخابات، خطای استراتژیک بزرگی است.
بصیری بحث را از ریشهها آغاز میکند و معتقد است نزاع میان جمهوری اسلامی و محور ایالات متحده-اسرائیل، دعوایی جناحی، زودگذر یا ناشی از سوءتفاهمهای مقطعی نیست. با استناد به نظریات ساموئل هانتینگتون درباره برخورد تمدنها، آرای فرانسیس فوکویاما و حتی سخنرانی اخیر مارکو روبیو در یونان به مناسبت ۲۵۰ سالگی استقلال آمریکا، این منازعه یک تقابل چند هزارساله میان دو جهانبینی و دو الگوی توسعه است. از این منظر، آمدن این حزب یا آن رئیسجمهور نهایتاً وزنی ۱۰ تا ۲۰ درصدی در پویایی کلان این تقابل دارد و تغییر ساختاری بنیادینی در راهبرد مهار و براندازی ایجاد نخواهد کرد.
برای فهم دقیقتر رفتار این بازیگران، بصیری سه چارچوب تئوریک را به خدمت میگیرد: نظریه بازیهای دوسطحی رابرت پاتنام (پیوند سیاست داخلی و دیپلماسی بینالمللی)، واقعگرایی ساختاری، و معمای امنیتی. با اتکا به این چارچوبها، او سناریوهای پیشروی کنگره آمریکا را واکاوی میکند. اگر جمهوریخواهان کنترل هر دو مجلس را به دست بگیرند، باید منتظر فشار حداکثری اقتصادی، همسویی نظامی کامل با تلآویو و دشوارتر شدن مسیر دیپلماسی بود، هرچند ابزار بازدارندگی ایران نیز متناسب با آن فعالتر خواهد شد. در سناریوی تسلط دمکراتها، اگرچه فشار سیاسی بر دولت برای ارائه گزارش و توجیه رویکردها افزایش مییابد و توجه به کانالهای دیپلماتیک بیشتر میشود، اما نباید فراموش کرد که بخش تندروی دمکراتها دستکم به اندازه جمهوریخواهان در برخورد با ایران مصمم هستند. در سناریوی کنگره دودست یا همراستا نیز، نوسانات بودجهای و چالشهای نهادی میان قوه مجریه و مقننه واشنگتن تنها شکل مدیریت فشار را تغییر میدهد، نه اصل آن را.
این پویایی در تلآویو شکل پیچیدهتر و حیاتیتری به خود میگیرد. در رژیم صهیونیستی، به دلیل ساختار پارلمانی و ضرورت ائتلافسازیهای شکننده، پرونده ایران دیگر یک مسئله امنیتی قابل مدیریت نیست، بلکه به موضوع «بود و نبود» بدل شده است. از نگاه بنیامین نتانیاهو و جریان راستگرا، تقابل با ایران نبرد نهایی بقا است و تأکید بر گزینه نظامی، عملیات اطلاعاتی و فشار همهجانبه در صدر دستور کار قرار دارد. در سوی مقابل، اگر ائتلاف مخالفان و میانهروها قدرت را در دست بگیرند، روش کار ممکن است از ابزار سخت به سمت رویکردهای تدریجی، نرمافزارانه و مدیریتشده تغییر کند، اما هدف غربیِ مهار برنامه هستهای، توان موشکی و نفوذ منطقهای ایران هیچگاه از دستور کار تلآویو خارج نخواهد شد. تغییر چهره در نخستوزیری اسرائیل، لزوماً به معنای تغییر دکترین امنیتی این رژیم در قبال تهران نیست.
تأثیر این تحولات بر اقتصاد ملی، امنیت انرژی در خلیج فارس و بازار نفت نیز قابل کتمان نیست. ساختار تحریمها، ریسک سرمایهگذاری و محدودیتهای فروش نفت همچنان بر پاشنه آشیل اقتصاد ایران میچرخد و انتخابات خارجی تنها ممکن است وقفههای تنفسی کوتاهمدتی ایجاد کند. در همین حال، سردرگمی کشورهای حاشیه خلیج فارس در تنظیم روابط با تهران و واشنگتن، پازل امنیت انرژی و کشتیرانی را پیچیدهتر کرده است.
بصیری در جمعبندی راهبردی خود پیشنهادهای مشخصی دارد. نخست آنکه باید از نگاههای تقلیلگرایانه و تکعاملی—نظیر این توهم که «موشک بهتنهایی همه مشکلات را حل میکند» یا «با یک انتخابات در آمریکا همه چیز گلوگلستان میشود»—دست برداشت. راهکار برونرفت از این مخمصه، تقویت همافزایی واقعی میان میدان، دیپلماسی و جامعه است. علاوه بر این، گسترش اجماع اقتصادی و سیاسی با ۱۵ کشور همسایه (با الگوبرداری از ظرفیتهای تعامل با بازیگرانی چون عراق و شخصیتهایی نظیر عمار حکیم) و ارتقای ساختارهای مدیریت بحران داخلی، از الزامات حیاتی است که نباید منتظر نتایج صندوقهای رأی در خارج از مرزها بماند.
سایه سنگین بحرانهای داخلی و تحولات منطقهای بر آینده سیاسی اسرائیل؛ از بنبست کنست تا تقابل استراتژیک با ایران
به باور عسکری، تحولات ماههای اخیر در سرزمینهای اشغالی، فراتر از یک درگیری نظامی مقطعی، نمایانگر بحرانی ساختاری و چندلایه در ساختار سیاسی، اجتماعی و امنیتی رژیم صهیونیستی است. بررسی سناریوهای پیشروی کنست اسرائیل، بحران عمیق سربازی و معافیت حریدیها، و چشمانداز جریانهای سیاسی، ابعاد تازهای از آسیبپذیریهای درونسیستمی تلآویو را عیان میکند که مستقیماً بر معادلات راهبردی منطقه و بهویژه جمهوری اسلامی ایران تأثیرگذار است.
سناریوهای پنجگانه پیشروی کنست و آینده ائتلافها
در عرصه سیاسی اسرائیل، کارشناسان ۵ سناریوی محتمل را برای آینده دولت و ائتلافهای پارلمانی ترسیم میکنند (هرقدر به پایین فهرست نزدیکتر شویم شانس وقوع آن سناریو هم کمتر میشود):
1. دولت موقت و گذار: تشکیل دولتی شکننده برای مدیریت بحرانهای فوری تا برگزاری انتخابات زودهنگام مجدد.
2. دولت اقلیت: دولتی با اتکا به ائتلافهای ناپایدار که به دلیل نداشتن اکثریت قاطع، در پیشبرد تصمیمات کلان با فلجشدگی مواجه خواهد شد.
3. دولت وحدت ملی (با الگوی چرخش مدیریتی میان نتانیاهو و چهرههایی چون آیزنکوت): سناریویی که هدف آن کاهش تنشهای داخلی و مدیریت بحرانهای امنیتی با حفظ ظاهر انسجام حاکمیتی است.
4. بلوک تغییر به رهبری اپوزیسون: ائتلافی از احزاب میانهرو و چپگرا که به دنبال بازسازی روابط آسیبدیده با ایالات متحده، کند کردن روند شهرکسازیها در کرانه باختری و ترمیم چهره بینالمللی اسرائیل هستند.
5. بقای بلوک راست افراطی به رهبری نتانیاهو: تداوم رویکرد تهاجمی کنونی با تکیه بر احزاب افراطی مانند اسموتریچ و بنگویر، پافشاری بر پروژه الحاق کرانه باختری، و تعمیق تنشهای منطقهای.
بحران نیروی انسانی و بنبست «حریدیها»
یکی از بحرانهای حاد و وجودی ارتش رژیم صهیونیستی، مسئله معافیت یهودیان ارتدوکس افراطی یا همان «حریدیها» از خدمت نظامی است. حریدیها که حدود ۱۲ درصد از جمعیت (نزدیک به ۷۴۶ هزار نفر در سن مشمولیت) اسرائیل را تشکیل میدهند، تا پیش از این با حمایت دولتهای وقت از خدمت سربازی معاف بودند. با این حال، فشارهای ناشی از جنگهای فرسایشی اخیر در غزه و لبنان و تلفات بالای ارتش، فرماندهان نظامی را با کمبود شدید نیروی انسانی مواجه کرده است. پافشاری احزاب مذهبی بر حفظ این معافیتها در تضاد آشکار با نیاز مبرم بدنه نظامی است و شکاف عمیقی میان جامعه سکولار و مذهبی اسرائیل ایجاد کرده؛ به گونهای که بسیاری از سکولارهای نگران از فروپاشی کشور، مهاجرت معکوس را به مشارکت در جنگی که آن را بیپایان میدانند، ترجیح میدهند.
استراتژیهای رقیب: نتانیاهو در برابر اپوزیسون
در صورت بقای دولت نتانیاهو، سیاستهای تلآویو بر تشکلزدایی از محور مقاومت، تلاش برای تغییر ژئوپلیتیک منطقه با همراهی ایالات متحده و لابیهای صهیونیستی، الحاق رسمی کرانه باختری، و پیشبرد جنگ خاکستری در سوریه متمرکز خواهد بود. در مقابل، طیف اپوزیسون به رهبری چهرههایی چون گاد آیزنکوت، رویکردی مبتنی بر بازسازی قدرت نرم، کاهش تنشهای نمایشی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس برای تسریع توافقات ابراهیم، اعمال فشار اقتصادی و سیاسی بر حامیان مالی مقاومت (مانند قطر)، و تلاش برای مهار بحرانهای درونی از طریق بازسازی ائتلافهای سنتی با واشنگتن را دنبال میکند.
در مجموع، اسرائیل امروز بیش از هر زمان دیگری درگیر بحرانهای هویت، شکافهای طبقاتی و نژادی (از جمله وضعیت شهروندان عرب اسرائیلی و شکافهای عمیق تحصیلی و اقتصادی آنان)، و تهدیدهای امنیتی ساختاری است؛ وضعیتی که هرچند رهبران این رژیم تلاش میکنند با ایجاد ترس از «تهدید وجودی»، جامعه را پشت سر سیاستهای جنگطلبانه متحد نگه دارند، اما چشمانداز پایداری آن را به شدت مخدوش کرده است.




نظر دهید